در سال 1361 مانند سال 1360 ساختار مدیریت و تولید فیلم در سینمای ایران چندان مشخص نبود. اما بزرگان به تدریج متوجه شده بودند که نمیتوانند چندان معطل مشخص شدن فضای سیاسی و اجتماعی ایران …
در سال 1361 مانند سال 1360 ساختار مدیریت و تولید فیلم در سینمای ایران چندان مشخص نبود. اما بزرگان به تدریج متوجه شده بودند که نمیتوانند چندان معطل مشخص شدن فضای سیاسی و اجتماعی ایران بمانند. بنابراین بزرگان دیگری از سینمای قبل از انقلاب وارد گود شدند و فیلم ساختند. بهرام بیضایی مرگ یزدگرد را ساخت و علی حاتمی حاجی واشنگتن را. هر دوی این بزرگان برای اولین تجربه خود در سینمای بعد از انقلاب تاریخ را انتخاب کردند. بیضایی تلاش روایت موجود از نحوه مرگ یزدگرد را به چالش بکشد و علی حاتمی هم تلاش کرد به ریشههای تاریخی رابطه ایران و آمریکا بپردازد و نشان دهد چرا رابطه ایران و آمریکا از همان ابتدا برمبنای تحقیر ایران شکل گرفته است.
یکی از نمادهای سینمای فارسی که اُستاد ساختن فیلمفارسیهای پُرفروش و پُرمخاطب بود، یعنی ایرج قادری که با جمع کردن فوجی از ستارگان سینمای قبل از انقلاب و انتخاب یک داستان ملودرام و هیجانانگیز سعی کرده بود یک توبهنامه پُرفروش بسازد تا ضمن فتح گیشهها مجوز ادامه فعالیت برای خودش و ستارگان فیلمش را هم بگیرد که البته ناکام ماند هم اولین فیلم بعد از انقلابش را ساخت. فیلم علیرغم پُرفروش شدن در همان مدت کوتاه اکران خیلی زود توقیف شد تا مشخص شود بنا نیست در ایران بعد از انقلاب اسلامی مظاهر سینمای فارسی حضور داشته باشند.البته مرگ یزدگرد و حاجی واشنگتن هم توقیف شدند تا مشخص شود فقط فیلمفارسی سازها نیستند که آثارشان زیر تیغ سانسور میرود، بلکه روشنفکران و سنتگرایان ایرانی هم از این رو که روایتشان از تاریخ با روایت جریان غالب فرق دارد آثارشان سانسور میشود.
