
امروز میخواهم در مورد یک موضوع خیلی جالب با شما صحبت کنم. میدانم عده زیادی از مخاطبان چنین دغدغه ذهنی دارند. پس بدون مقدمهچینی و حرفهای دیگر میرویم سر اصل موضوع این یادداشت و مشکل خیلی از خانوادههای ایرانی:
با مردهای وابسته به مادر چه باید کرد؟!
قبل از اینکه خانمهای محترم آهی از ته دل بکشند و بگویند: هیچ چارهای جز سوختن و ساختن نیست! و آقایان محترم هم خم به ابرو بیاورند که: بازهم شروع شد، اینجا هم از دعوای مادر شوهر و عروس در امان نیستیم، میخواهم بگویم که عینکهای پیشداوریتان را کنار بگذارید و یکبار برای همیشه این موضوع را خارج از نقشی که در آن دارید، نگاه کنید.
قرار نیست در این این یادداشت راهکاری به خانمها ارایه کنیم که شوهرشان را از مادر خود دور کنند، بلکه میخواهیم به یک رفتار متعادل برسیم. لطفاً مرا محکوم به این نکنید که یکطرفه به قاضی میروم و چرا برای مادرشوهرها هیچ پیشنهادی جهت تغییر رفتار و نگرش ندارم.
در مطلبی جداگانه به چموخمهای یک مادر شوهر نمونه میپردازیم، اما چیزی که واضح است، حضور بیشتر شما عروسخانمها در اینترنت و خواندن مقالات است. علاوه بر این تغییر نگرش در سن بالاتر، سختتر بوده و شاید نتوان کسی را که شصت سال از عمر او میگذرد، تغییر داد، اما میشود با کمی متفاوتنگریستن و بهگونهای دیگر رفتارکردن، همان شخص شصت ساله مادرشوهرتان نیست. فرهنگ ما بهگونهای است که زنان بعد از مادرشدن تمام روابط عاطفیشان را در فرزندشان خلاصه میکنند و به همین جهت گاهی بعد از ازدواج فرزندشان، هم دختر و هم پسر تحمل دوری از آنها را نداشته و گاهی توقع سرزدن و دیدار آنها را بیش از حد متعارف دارند. شرایط روحی«مادرها» را درک کنید و بگذارید فرزندشان را یک دل سیر ببینند؛ هرچند وقتی خودتان مادر شوید، متوجه خواهید شد که دل سیر وجود ندارد و یک مادر همیشه بیتاب دیدار فرزندش است.
سعی کنید شما هم با مادر همسرتان ارتباط خوبی داشته باشید و بهجای آنکه نسبت به رابطه شوهرتان با او حساس بوده و حسادت کنید، در کنار همسرتان قرار بگیرید. محبت قلب مادران را جذب میکند. امتحانش ضرری ندارد. البته اگر وابستگی بیش از حدی وجود داشت، میتوانید بهمرور زمان کاری کنید که تبدیل به یک دلبستگی بالنده شود، اما فراموش نکنید او به زن دیگری علاقهمند نیست؛ مادر او مادر هر دوی شماست، نه یک زن غریبه که هووی عشق شما در قلب همسرتان باشد.
