بازنشستگی با طعم فقر

بطری آب خاک‌گرفته را از جلوی صندلی برمی‌دارد و می‌پاشد روی شیشه. با دستمال چرک و کهنه‌ای که به دست دارد، سعی می‌کند شیشه جلوی ماشین را پاک کند.

روایتی تلخ از زندگی سالمندان کارگر

بطری آب خاک‌گرفته را از جلوی صندلی برمی‌دارد و می‌پاشد روی شیشه. با دستمال چرک و کهنه‌ای که به دست دارد، سعی می‌کند شیشه جلوی ماشین را پاک کند.

بازنشستگی با طعم فقر

به گزارش اصفهان زیبا؛ بطری آب خاک‌گرفته را از جلوی صندلی برمی‌دارد و می‌پاشد روی شیشه. با دستمال چرک و کهنه‌ای که به دست دارد، سعی می‌کند شیشه جلوی ماشین را پاک کند. هر از گاهی هم تمام توانش را توی گلویش می‌اندازد و صدا می‌کند: «دربست». دست‌های پیر و تاول‌زده‌اش لرزش خفیفی دارد و چین‌وچروک‌های پیشانی، او را مردی ۷۲ ساله نشان می‌دهد که حالا پا به سن گذاشته و سفیدی لای‌به‌لای موهایش دویده است؛ اما حالا خیابان پاتوق اصلی‌اش است و زیر برق آفتاب مسافرکشی می‌کند؛ چراکه غم نان، پیر و جوان نمی‌شناسد!

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *