بازخوانی تاریخ/ قصه «اکبر بیسوده»؛ مردی که دوست داشت قاتل باشد

شامگاه سه‌شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، ساعت حدود ده و نیم شب، استاد مرتضی مطهری از جلسه‌ی مؤسسه‌ی «متاع» در منزل یدالله سحابی بیرون آمد. کوچه‌ی پارک امین‌الدوله، نبش کوچه‌ی هفدهم فخرآباد، تاریک بود؛ چراغی که اهالی محل برای روشنایی گذاشته بودند خاموش شده بود. مردی پشت دیوار کمین کرده بود. صدایش زد، استاد مطهری برگشت، و همان لحظه گلوله‌ای شلیک شد که از زیر گوش وارد و از ابروی چپ خارج شد.

شامگاه سه‌شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، ساعت حدود ده و نیم شب، استاد مرتضی مطهری از جلسه‌ی مؤسسه‌ی «متاع» در منزل یدالله سحابی بیرون آمد. کوچه‌ی پارک امین‌الدوله، نبش کوچه‌ی هفدهم فخرآباد، تاریک بود؛ چراغی که اهالی محل برای روشنایی گذاشته بودند خاموش شده بود. مردی پشت دیوار کمین کرده بود. صدایش زد، استاد مطهری برگشت، و همان لحظه گلوله‌ای شلیک شد که از زیر گوش وارد و از ابروی چپ خارج شد.

قاتل فرار کرد و به دو همدست دیگرش پیوست که در سر کوچه کشیک می‌دادند. صبح روز بعد، اعلامیه‌ای از سوی گروهی به نام «فرقان» در سطح شهر پخش شد که مسئولیت این ترور را به عهده می‌گرفت. همین اعلامیه بود که چند هفته بعد سرنخ دستگیری قاتل واقعی را به دست داد. اما پیش از آن، و در فاصله‌ی همان روز‌های پرالتهاب، ماجرای عجیب‌تری هم اتفاق افتاد که کمتر کسی از آن باخبر است.
 
 
مردی که دلش مرگ می‌خواست

منبع  : تابناک

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *