12 آذر 1397 – 23:02
یکی از روزهای پاییز سال 1374 در دفتر کارم نشسته بودم که گزارش ناپدید شدن دختری 20 ساله به دستم رسید.

به گزارش رکنا، پرونده نشان میداد که مینو از 2 سال قبل در یکی از دانشگاههای شمال کشور تحصیل میکرده است اما 2 روز قبل که مثل همیشه قصد رفتن به دانشگاه را داشته به ترمینال رفته، سوار اتوبوس شده اما دیگر از او خبری نشده بود. این تمام اطلاعاتی بود که از مینو تنها دختر یک خانواده تهرانی داشتم.
در نخستین گام به بررسی مسیر سفر مینو به دانشگاه پرداختم که مشخص شد او مثل سایر مسافران در ترمینال سوار اتوبوس شده و در نزدیکی خوابگاه دانشجویی هم پیاده شده است.
به خوابگاه رفتم و با دوستان مینو صحبت کردم اما هیچکدام از وضعیت او خبر نداشتند تا اینکه هم اتاقی اش، نسترن گفت: مینو قبل از خروج از خوابگاه شماره تلفنی به من داد و با حالتی مضطرب از من خواست تا برایش دعا کنم گفت اگر هم دیر کردم با آن شماره تماس بگیرم.
با این حال به همراه او راهی منطقهای شدیم که مینو دفن شده بود. جسد او را که آرام در خاک آرمیده بود پیدا کردیم و پرونده را به دادسرا ارجاع دادیم.
متأسفانه وقوع چنین حوادثی اغلب بهخاطر اعتمادهای نابجا و همینطور دوستیهای پنهانی رخ میدهد. اگر رفتارهای این جوانان از سوی خانوادههایشان با دقت بیشتری رصد میشد، قطعاً آن روز شاهد چنین فاجعه تلخی نبودیم.
با اینکه از آن زمان بیست و اندی سال است میگذرد اما هیچگاه نتوانستهام ماجرای این پرونده را فراموش کنم.
خاطرات سرهنگ هادی مصطفایی کارآگاه بازنشسته پلیس آگاهی
انتهای پیام
