تصور غالب بر این است که انعطافپذیری بیش از حد و تسلیم شدن در برابر خواستههای نامعقول فرزندان، نوعی ابراز محبت مادری است؛ اما یافتههای روانشناسی تحولی نشان میدهند که این رویکرد، سرآغاز یک چرخه پنهان در جابجایی قدرت میان والد و کودک است.
مهسا زحمتکش

آیا تا به حال پیش آمده که در وسط یک فروشگاه شلوغ، در مقابل جیغهای بنفش و گریههای بیامان فرزندتان تسلیم شوید و شکلاتی را که چند لحظه قبل ممنوع کرده بودید، با دستهای لرزان به او تقدیم کنید؟ یا شاید با یک «قهر طولانی» و سنگین از طرف فرزند نوجوانتان مواجه شدهاید و برای بازگرداندن آرامش به خانه، از اصول خود کوتاه آمدهاید؟ واقعیت این است که در بسیاری از خانهها، یک جابجایی قدرت پنهان در جریان است؛ جایی که کودکان و نوجوانان، بدون داشتن مدرک مدیریت، به زیباترین و هوشمندانهترین شکل ممکن، کنترل رفتار و احساسات والدین خود را به دست میگیرند. این بازی پنهان، همان «باجدهی عاطفی» است.
باجدهی عاطفی در خانواده، برخلاف نام ترسناکش، همیشه با سوءنیت همراه نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی و ابزاری هوشمندانه است که فرزندان برای رسیدن به خواستههایشان یا ابراز ناامنیهای خود کشف میکنند. وقتی ما به عنوان والد، برای فرار از حس گناه، خستگی یا قضاوت دیگران، مدام در برابر گریهها، قهرها و لجبازیها کوتاه میآییم، ناخواسته به آنها یاد میدهیم که این روشها کارساز هستند.
