ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

سر از مهر جدا کردم. الحمدلله تشهد را نگفته بودم که همه‌جا خاموش شد.

سر از مهر جدا کردم. الحمدلله تشهد را نگفته بودم که همه‌جا خاموش شد.

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

به گزارش اصفهان زیبا؛ سر از مهر جدا کردم. الحمدلله تشهد را نگفته بودم که همه‌جا خاموش شد. دخترک شش‌ساله‌ام در اتاقش بود. وسط هال، نماز عشا می‌خواندم. جیغ کشید. ارتفاع صدایم را بلندتر کردم.
– کمک! یه حیوون اینجاست!
چشم‌هایم برق می‌زد. دست‌های خودم را هم نمی‌دیدم. صدای پایش را شنیدم و صدای زمین‌خوردنش روی سرامیک‌های راهرو. نماز را سلام دادم.
– نترس بابا.
یادم نبود گوشی را کجا رها کرده‌ام.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *