صدای گرفته و سرفههای مکرر پدرجان، پدر همسر، از پشت تلفن نگرانم کرد. با توجه به بیماری زمینهای او، نگران پیشروی آنفولانزایش شدم. پس با همسرم تماس گرفته و از او خواستم که شب کمی زودتر برگشته تا مقداری سوپ و آبمیوه برای پدر ببریم و اینطور بود که ما بیخبر از همهجا، سوار ماشین شدیم و راهی منزل پدرجان.
صدای گرفته و سرفههای مکرر پدرجان، پدر همسر، از پشت تلفن نگرانم کرد. با توجه به بیماری زمینهای او، نگران پیشروی آنفولانزایش شدم. پس با همسرم تماس گرفته و از او خواستم که شب کمی زودتر برگشته تا مقداری سوپ و آبمیوه برای پدر ببریم و اینطور بود که ما بیخبر از همهجا، سوار ماشین شدیم و راهی منزل پدرجان.
