يكشنبه 13 ارديبهشت 1394 17:23 ساعت
![اگر صهیونیستها نبودند خیال میکردم صحن مسجدالاقصی بخشی از بهشت است/ آب جاری در اینجا مثل آب زمزم با همهی آبها فرق دارد خودم را در مقابل [مسجد] قبة الصخرة دیدم. در مقابل دروازهی ورودی، چهار نظامی اسرائیلی نشسته بودند. تلاش کردم چشمم آنها را -مشخصا در اینجا- نبیند. و فکر کنم موفق شدم.و اگر «رد پای توحش» [صهیونیستها] در صحن الاقصی نبود، خیال میکردم در بهشت هستم و این کودکانی که مشغول بازیاند، پرندگان بهشتاند.](https://www.rajanews.com/sites/default/files/styles/newspage_big/public/content/images/story/94-02/13/69578172662601103586.jpg?itok=ehtNOAQd)
خودم را در مقابل [مسجد] قبة الصخرة دیدم. در مقابل دروازهی ورودی، چهار نظامی اسرائیلی نشسته بودند. تلاش کردم چشمم آنها را -مشخصا در اینجا- نبیند. و فکر کنم موفق شدم.و اگر «رد پای توحش» [صهیونیستها] در صحن الاقصی نبود، خیال میکردم در بهشت هستم و این کودکانی که مشغول بازیاند، پرندگان بهشتاند.
گروه بینالملل رجانیوز: آنچه میخوانیم، ترجمه کتاب «اسرائیلی که من دیدم» نوشته عاطف حزّین است. این نویسنده مصری در اواخر دهه ۹۰ میلادی سفری به سرزمین های اشغالی داشته و خاطراتش را از این سفر به شکل کتاب منتشر کرده است.
همچنین جریان برخوردش با مأمورین سفارت مصر در تل آویو و تحلیل های خبری رسانه های اسرائیل از جریانات وقت را هم دیدیم. همچنین دیدیم که نویسنده در مصاحبه با محمد بسیونی (سفیر مصر در تل آویو) با حمایت حیرتانگیز او از صهیونیستها مواجه شد و از زبان او شنید که راه رسیدن به صلح، نابودی حماس به دست حکومت خودگردان است! در قسمت پیش هم ماجرای رفتن نویسنده به گذرگاه ایرز در مرز غزه و مواجه شدنش با قوانین سختگیرانه؛ که موجب بازگشت اجباری او به قدس و تهیه جواز عبور خبرنگاری و موفقیت نهاییاش در ورود به غزه شد، را خواندیم. نویسنده پس از ورود به غزه به هتل امید نقل مکان کرده و در آنجا با صاحب هتل و یک جوان مبارز فلسطینی همصحبت شد و همچنین به دیدار رئیس پلیس حکومت خودگردان رفته و دربارهی وضعیت کلی فلسطین و اتهامات سنگین وی به حماس گفتگو کرد. همچنین خواندیم که نویسنده به دیدار دکتر حیدرعبدالشافی (رئیس هیئت مذاکرهکنندهی فلسطینی در مذاکرات واشنگتن با اسرائیلیها) که از منتقدان جدی توافق اسلو به حساب میآمد رفته و نظرات او را جویا شد و دلایل طرفداران صلح با اسرائیل (خصوصا آن دستهای که کاملا نیز «واداده» محسوب نمیشدند) را خواندیم.
