این روزها استرس به بخشی جدائیناپذیر از زندگی بسیاری از ما بدل شده است. درگیریهای خانوادگی، مشغلههای کاری، همهگیری کرونا و معضلات اقتصادی، همه اینها را که کنار هم بگذارید به این نتیجه میرسید که شاید در شرایط فعلی مضطرب بودن اجتنابناپذیر باشد؛ اما راهحل چیست؟ آیا باید دست روی دست بگذاریم و شاهد عذاب کشیدن خود و شریک زندگیمان باشیم؟ چطور میتوانیم هم سطح سلامت خودمان را بالا ببریم و هم از عزیزانمان در برابر این تنشها و نگرانیهای هرروزه محافظت کنیم؟
احتمالاً خودتان هم میدانید که استرس میتواند سلامتی شما را تحت تأثیر قرار دهد؛ اما شاید چیزی که از آن آگاه نیستید این باشد که استرس شما و اینکه چطور آن را مدیریت میکنید، واگیردار است. استرس شما میتواند به اطرافیان و مخصوصاً به عزیزانتان منتقل شود.
من روانشناس و متخصص سلامت اجتماعی هستم و درنتیجه پژوهشهای خود به الگویی رسیدهام که نشان میدهد افراد متأهل چگونه سلامت روانی و زیستی یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهند و استرس هریک چه تأثیری بر دیگری دارد. من بر مبنای این الگو و سایر پژوهشهای خود دریافتهام که کیفیت روابط زناشویی نقشی حیاتی در سلامت افراد دارد.
اجازه دهید فقط یک مثال بزنم: تنش و استرس در رابطه زناشویی میتواند منجر به بروز تغییراتی در سیستم ایمنی، مجموعه غدد و دستگاه قلبی عروقی شود. پژوهشی که روی تازهعروسها و تازهدامادها انجام شد نشان داد که وقتی بحث و درگیری این زوجها به جایی میرسید که با یکدیگر خصمانه برخورد میکردند (یعنی وقتی نسبت به یکدیگر برخورد نکوهشی و طعنهآمیز داشتند، با لحنی ناخوشایند صحبت میکردند و از برخی حالات آزاردهنده چهره مثل چشمغره رفتن یا چپچپ نگاه کردن استفاده میکردند)، سطح هورمونهای استرس هم در آنها بالاتر میرفت.
بهطور مشابه، نتایج مطالعه دیگری نشان داد افرادی که روابط زناشویی خصمانهای داشتند، فرآیند ترمیم زخم برایشان کندتر بود، بیشتر دچار تورم و التهاب میشدند، فشارخون بالاتری داشتند و ضربان قلبشان هم در طول مشاجرات و درگیریها تغییرات و نوسانات بیشتری را تجربه میکرد. علاوه بر این، مشخص شد که مردان میانسال و مسنتر هم درست در دورههایی که همسرانشان استرس بیشتری را گزارش کرده بودند، فشارخون بالاتری داشتند. بهعلاوه، افراد متأهلی که احساس میکردند شریک زندگیشان به آنها اهمیت نمیدهد یا درکشان نمیکند، در مقایسه با کسانی که همسرانشان توجه بیشتری به آنها داشتند و قدرشان را میدانستند، بهزیستی ضعیفتری داشتند و وقتی 10 سال بعد بررسی شدند، نرخ مرگومیر هم در بین آنها بیشتر بود.
