
در دوره ایلخانان، برای نخستین بار پس از ساسانیان است که نام «ایرانزمین» به عنوان سرزمینی یکپارچه، دارای استقلال سیاسی و جغرافیایی مشخص در منابع منثور و منظوم بازنمایی میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، حمله مغول به ایران در قرن هفتم هجری قمری (قرن دوازدهم میلادی) یکی از هولناکترین و تکاندهندهترین بلایای تاریخی بود که فلات ایران و جهان اسلام با آن مواجه شد. در تحلیل سنتی و عامه از این رخداد، رویکردی کلیشهای و سطحی وجود دارد که کل این دوران را در گزاره معروف «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند» خلاصه میکند. هرچند این توصیف ابعاد فاجعهبار و ویرانگر اولیه را به درستی منعکس میکند، اما از منظر نگاه تحلیلی و فلسفی به تاریخ، تمام واقعیت نیست. تهاجم مغول یک حادثه تکبعدی نبود، بلکه به یک پدیده «جهانی» تبدیل شد که بنیانهای فرهنگی و ساختار سیاسی منطقه را دگرگون ساخت. مسئله بنیادین این است که چگونه تمدن و هویت ایرانی توانست پس از تحمل آن ضربه سهمگین، نه تنها از نابودی مطلق رهایی یابد، بلکه در بطن ساختار قدرتمند و جهانروای مغولان نفوذ کرده، آن را به مرور زمان به تسخیر خود درآورد و شالودههای نوین هویت ملی را پایهریزی کند.
ساختار درونی مغولان و ریشههای اقتدار نظامی
