۱۷ شهریور ۱۴۰۵ – ۱۲:۵۱
گروه اندیشه: دکتر سروش دباغ مطلبی نوشته با عنوان «زمزمه های مخملین» که در سایت دین آنلاین منتشر شده اشت. در معرفی مطلب در سایت دین آنلاین آمده است: ««زمزمههای مخملین» سروش دباغ در ادامه مسیری شکل میگیرد که نویسنده سالهاست در پیوند میان فلسفه، ادبیات، عرفان و تجربه زیسته دنبال میکند؛ مسیری که در نوشتههای پیشین او در دینآنلاین نیز با تأملاتی درباره نیایش، تنهایی، رنج، مرگآگاهی و «سلوک اگزیستانسیل» دنبال شده است. اکنون در «زمزمههای مخملینِ تابستانی»، دباغ بار دیگر به خلوت خویش بازمیگردد و پنج «زمزمه» تازه را پیش روی خواننده میگذارد؛ تأملاتی درباره مهربانی با خویشتن و «همدردی با خود»، شرم روانشناختی و شرم اگزیستانسیل، نسبت زبان روزمره و زبان شعر، پیوند فلسفه و شعر و سرانجام میل انسان به جاودانگی. این نوشتهها، بیش از آنکه مجموعهای از بحثهای نظری باشند، روایت تداوم یک گفتوگوی درونیاند؛ گفتوگویی که در آن، مفاهیم فلسفی و روانشناختی با شعر و ادبیات درهم میآمیزند تا تجربه زیسته انسان معاصر و نسبت او با خویشتن، دیگری و هستی را به تماشا بگذارند.دباغ در این بخش تازه، همچنان از «سلوک افقی» سخن میگوید؛ از راهی که از خود آغاز میشود، در خلوت و تأمل امتداد مییابد و شاید در نهایت به «به پیش خود رسیدن» منتهی شود. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
در دهۀ هفتاد خورشیدی، چهار کتابِ بالینی، ترجمان نیکویی برای احوال وجودی من بودند و هر وقت میخواستم نیایش کنم، به سروقت آن ها میرفتم: «مثنوی معنویِ» مولوی بلخی، «نیایشِ» علی شریعتی، «هشت کتابِ» سهراب سپهری و «حدیث بندگی و دلبردگیِ» عبدالکریم سروش. خاطرم هست دعاهای «مثنوی» را در خلوت میخواندم و حظ میبردم؛ همچنین نیایشهای شریعتی و اشعار لطیف سپهری را. از آن دوران تا اکنون که این سطور را مینویسم، راه بلندی طی کرده و تغییرات محسوس و ملموسی در زیست – جهان، نگرش و سلوکِ فکری و اگزیستانسیل ام پدیدار گشته و سر برآورده است.
