۴ مرداد ۱۴۰۵ – ۰۹:۲۹
خبرآنلاین – یکی از بنیادیترین خطاها در تحلیل رفتار دونالد ترامپ، تقلیل این مسئله به «بیاعتباری امضای آمریکا» یا «پیمانشکنی در توافقهای بینالمللی» است. این نگاه، هرچند بخشی از واقعیت را نشان میدهد، اما از درک منطق عمیقتری که در پسِ این رفتار نهفته است، بازمیماند. مسئله فقط پایبند نماندن آمریکا به تعهداتش نیست؛ بلکه دگرگونی بنیادین در کارکرد قرارداد در سیاست خارجی ترامپ است.
اگر دیپلماسی کلاسیک بر این اصل استوار باشد که قرارداد، «نهاد تولید تعهد» است، در الگوی ترامپ، قرارداد به «نهاد تولید اهرم» تغییر ماهیت میدهد. در نگاه سنتی، توافق نقطه پایان مذاکره و آغاز اجرای تعهدات است؛ اما در این الگو، امضا نه پایان مذاکره، بلکه آغاز مرحلهای تازه از چانهزنی و گروکشی است. قرارداد دیگر برای پایان دادن به مناقشه منعقد نمیشود، بلکه امضا میشود تا «امکان خروج از آن» به کارآمدترین ابزار اعمال فشار در آینده تبدیل شود.
از همینرو، رفتار ترامپ را نباید صرفاً در چارچوب «بحران اعتبار تعهد» تحلیل کرد. ما با پدیدهای فراگیرتر روبهرو هستیم که میتوان آن را دکترین «امضا برای خروج» یا، دقیقتر، «دکترین اهرمیسازی قرارداد» نامید. در این دکترین، قرارداد یک تعهد حقوقی نیست، بلکه یک دارایی راهبردی است؛ داراییای که ارزش آن نه در اجرای پایدار، بلکه در امکان گروکشی، تهدید به خروج و تبدیل این تهدید به ابزاری برای اخذ امتیازهای بیشتر نهفته است.
