نسبت فکری آیات سیدمحمود طالقانی و سیدعلی خامنهای، نمونهای اعلا از تلاقی دو اندیشه متکامل است که هر یک در دو نقطه از جغرافیای ایران، هدفی واحد را دنبال میکردند: بیداری جامعه از خواب تحمیلی استبداد و استعمار. اگر آیتالله طالقانی در تهران، مسجد هدایت را به کانون جذب روشنفکران و جستوجوگران حقیقت تبدیل کرده بود؛ آیتالله خامنهای نیز در مشهد مسجد کرامت را به مرکز سازماندهی انقلابی و بصیرت افزایی عمومی مبدل کرد
جوان آنلاین: امسال سالروز ارتحال زندهیاد آیتالله سیدمحمود طالقانی با سوگ شهید آیتالله العظمی سیدعلی خامنهای همزمان شده و فضایی متفاوت آفریده است. هم از این روی، مقال پی آمده هم افزایی اندیشگی آن دو بزرگ در مقطع نهضت اسلامی و نیز نخستین سال برقراری نظام برآمده از آن را مورد بازخوانی قرار داده است. یاد و نام هر دو مجاهد نامور گرامی و همچنان پرآوازه باد.
پیوندی فراتر از سیاست
در تاریخ انقلاب اسلامی، برخی پیوندها را نمیتوان تنها با معیارهای سیاسی یا سازمانی سنجید؛ این اتصالها ریشه در «حقیقت» و «عشق» دارند. نسبت فکری آیتالله سید محمود طالقانی و آیتالله سیدعلی خامنهای، نمونهای اعلا از تلاقی دو اندیشه متکامل است که هر یک، در دو نقطه مختلف از جغرافیای ایران، یک هدف واحد را دنبال میکردند: «بیداری جامعه از خواب تحمیلی استبداد و استعمار.» اگر آیتالله طالقانی در تهران، مسجد هدایت را به کانون جذب روشنفکران و جستوجوگران حقیقت تبدیل کرده بود، آیتالله خامنهای نیز در مشهد، مسجد کرامت را به مرکز سازماندهی انقلابی و بصیرت افزایی عمومی مبدل کرد. این دو کانون، در واقع دو بال یک پرواز بودند که هدفشان رسیدن به جامعهای توحیدی و رهایی از هرگونه بندگی غیر خدا بود.
مسجد هدایت و مسجد کرامت، دو روایت از یک حقیقت
برای درک نسبت فکری این دو شخصیت، باید به فضای حاکم بر مساجد هدایت و کرامت نگریست. در مسجد هدایت، آیتالله طالقانی با رویکردی تفسیری و عرفانی، به روشنفکرانی که در تلههای مارکسیسم و لیبرالیسم گرفتار شده بودند، اثبات میکرد که دین تنها راه نجات است. ایشان با زبانی نرم، اما استدلالی، حقیقت را به لایههای مختلف جامعه به ویژه جوانان تحصیلکرده میرساند. در همین حال در مشهد، آیتالله خامنهای در مسجد کرامت در حال شکل دادن به یک نسل جدید از مبارزان انقلابی بود. توافق فکری آنان در این بود که هر دو به مسجد نه بهعنوان مکانی برای نماز و عبادت صرف که بهعنوان پایگاه عملیاتی انقلاب مینگریستند. آیتالله طالقانی در تهران، مسیر «جذب و تفکر» را میپیمود و آیتالله خامنهای در مشهد، مسیر «سازماندهی و اقدام» را. این معاضدت در واقع تکمیل یکدیگر بود؛ یکی خرد تفسیری را برای جامعه مهیا میساخت و دیگری این خرد را به نیرویی عملیاتی برای سرنگونی طاغوت تبدیل مینمود.
برای درک عمیقتر رابطه فکری این دو شخصیت، باید به جزئیاتی پرداخت که در لایههای پنهان مساجد هدایت و کرامت میگذشت. مسجد هدایت در تهران، تنها یک مکان برای سخنرانی نبود، بلکه یک «آزمایشگاه اجتماعی» بود! آیتالله طالقانی در آنجا با روشنفکرانی مواجه بود که از شرق و غرب متأثر شده و با تضادهای شدید نظری درگیر بودند! روش ایشان در جذب خرد پذیرانه بود. ایشان به روشنفکر اجازه میداد تا تردید و سؤال کند و در نهایت از طریق استدلالهای قرآنی او را به سوی توحید رهنمون میگشت. از سوی دیگر در مسجد کرامت مشهد، آیتالله خامنهای با چالش متفاوتی روبهرو بود. وی در میان تودههایی بود که به سازماندهی و هدفمند شدن نیاز داشتند. اگر در هدایت، بحث بر سر «پذیرش حقیقت» بود، در کرامت، بحث بر سر «عمل به حقیقت» بود. تماس فکری آن دو در این نکته است که آنها دریافتند جذب روشنفکر بدون سازماندهی تودهها، منجر به شکست میشود و سازماندهی تودهها بدون پشتیبانی روشنفکران بومی و مثبت اندیش به انحراف منتهی میشود. این اندیشه در واقع یک راهبرد جامع برای نجات ملت ایران بود. آیتالله طالقانی با زبان روشنفکران، مسیر را هموار میکرد و آیتالله خامنهای با زبان مبارزان، نیروهای مبارز را سازمان میداد؛ این یعنی تکمیل متقابل. وقتی طالقانی در هدایت یک روشنفکر را جذب میکرد، در واقع داشت یکی از مهرههای کلیدی را برای سازماندهیهای آتی آماده میکرد که در مراکزی انقلابی به سان مسجد کرامت به کار گرفته میشد. این پیوند نشان میدهد که این دو شخصیت، در عین تفاوت در روش در ساختار تفکر با هم همسو و همواره به دنبال خلق «انسان توحیدی فعال» بودند که همفکر و همعمل میکند.
بصیرت در تشخیص عظمت، پیشگویی تاریخی آیتالله طالقانی
یکی از جذابترین صحنههای ارتباط این دو شخصیت، لحظهای است که آیتالله خامنهای برای اولین بار با آیتالله طالقانی دیدار کرد. در آن زمان، طالقانی در برابر جوانی قرار داشت که با وجود سن کم، بصیرتی فراوان و ارادهای قوی داشت. روایت شده است که وی پس از آن دیدار، آیندهای درخشان را برای او حدس زده بود. این تشخیص تنها یک پیشبینی ساده نبود، بلکه تأیید یک «سیر تکاملی» بود. طالقانی در چهره و اندیشه آن جوان، همان قدرت رهبری و بینشی را میدید که برای نجات ملت در سالهای سخت پیش رو لازم بود. این امر، در واقع یک شهود عرفانی و بصیرت سیاسی بود. برای تحلیل این جمله و جملات دیگری که در باره خامنهای از طالقانی روایت شده است، باید به ویژگیهای شخصیتی هر دو نگاه کرد. آیتالله طالقانی کسی بود که تمام عمرش را صرف شناساندن منزلت انسان کرده بود. ایشان در چهره آن جوان، ترکیبی از اراده قوی و تواضع عمیق را دید. این نگاه پدرانه و تحسینآمیز نشان میدهد که نسبت فکری این دو از همان ابتدا بر پایه شناخت حقیقت در دیگری بنا شده بود. طالقانی در خامنهای، توانی را دید که میتواند تفکرات خویش را به واقعیتهای میدانی تبدیل کند. در روانشناسی رهبری، این تعامل قاطعیت و تواضع است که باعث میشود یک فرد بتواند تودهها را رهبری کند. طالقانی متوجه شد که این جوان، برخلاف برخی روحانیون نه درگیر مقام است و نه سنتهای خشک، بلکه او «عشق به حقیقت» را با «مهارت در سازماندهی» گره زده است.
این پیشبینی، در واقع تأیید این نکته بود که آیتالله طالقانی در آیتالله خامنهای، مؤلفههای همان نوع از راهبری را میدید که خود در مسجد هدایت برای ایجاد و توسعه آنها تلاش میکرد. این نگاه، رابطه آنها را از یک مراوده معمولی به «دوسویه سرپرستی و تحسین» تبدیل کرد. طالقانی در این جوان، آینده انقلاب را میدید. او دریافت که اگر انقلاب بخواهد در برابر طوفانهای پس از سقوط سلطنت دوام بیاورد، نیاز به رهبری دارد که هم بتواند با روشنفکران گفتوگو کند (که خویش این راه را باز کرده بود) و هم بتواند در میدان نبرد، فرماندهی پرتدبیر باشد. این پیشبینی در واقع مهر تأییدی بود بر این حقیقت که عظمت نه در سن که در بصیرت و توکل نهفته است.
همسویی در نبرد با استکبار و غربزدگی
آن دو مجاهد روشنگر، در تقابل با غربزدگی و نفوذ استعمار هم داستان بودند، اما ابزارهایشان متفاوت بود. آیتالله طالقانی با تکیه بر تفسیر قرآن، غربزدگی را یک بیماری روانی و اجتماعی تحلیل میکرد و راه درمان آن را در بازگشت به توحید میدید. آیتالله خامنهای با نگاهی راهبردی و سیاسی، این آفت را به مثابه یکی از ابزارهای نفوذ دشمن میشناخت و راه مقابله با آن را در ایستادگی و عزت ملی جستوجو میکرد. این تلاقی فکری باعث شد تا هر دو در برابر هرگونه فشار خارجی به سان سدی استوار باشند. آنها به تودهها آموختند که عزت نه در تقلید از آوردههای غرب که در تکیه بر اراده الهی و رهبری آگاه است. این همسویی در تحلیل باعث شد که در دوران حساس پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر دو در کنار هم در برابر جریانات نفوذی و گروهکهایی که سعی داشتند انقلاب را به مسیرهای انحرافی بکشانند، بایستند. پیوند فکری ایشان تجمیعی بود میان «تحلیل اجتماعی» و «استراتژی سیاسی» که در نهایت منجر به تثبیت جمهوری اسلامی شد. در آن دوران بسیاری از جریانات سعی میکردند تا مفهوم «دموکراسی» یا «عدالت اجتماعی» را بهگونهای ترویج کنند که در واقع پوششی برای بازگرداندن نفوذ غرب به ایران باشد. در اینجا هم داستانی فکری آیتالله طالقانی و آیتالله خامنهای و همگنانش به یک سد مستحکم در برابر این رویکرد مبدل شد. طالقانی با تکیه بر تفاسیرش به روشنفکران هشدار میدادند که لیبرالیسم، همان لباس جدید استعمار است. وی با زبانی که روشنفکران میفهمیدند، میگفت: اگر میخواهید آزاد باشید، باید به توحید برگردید، نه مدلهای غربی. در همان حال و پس از آن، آیتالله خامنهای با نگاهی راهبردی، این تحلیلهای فکری را به سیاستهای عملی تبدیل میساخت تا نفوذ این جریانات در ساختارهای نظام خنثی شود.
این تعامل در برابر دشمن، نشاندهنده یک اتحاد در بصیرت بود. آنها میدانستند که دشمن، تنها با تانک و هواپیما نمیجنگد، بلکه با «مفاهیم» به میدان میآید. بنابراین طالقانی با «تفسیر» و خامنهای با «تدبیر»، در برابر تهاجم فرهنگی ایستادند. این همکاری باعث شد که انقلاب در برابر موجهای عظیم تخریبی، دچار لغزش نشود. هر دو به این نتیجه رسیده بودند که «صداقت با تودهها»، باید با «هشیاری در برابر دشمن» همراه باشد.
