ازدواج به سبک ایرانی

چندی پیش در سلسله نشست‌های فصل رویش، فرهنگسرای پرسش وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی اجتماعی شهرداری اصفهان، همایشی را با حضور محمدرضا شکیب، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی برگزار کرد. او در خصوص ازدواج ایرانی به بحث و بررسی پرداخت، که ما به بخشی از آن اشاره می‌کنیم.

چندی پیش در سلسله نشست‌های فصل رویش، فرهنگسرای پرسش وابسته به سازمان فرهنگی تفریحی اجتماعی شهرداری اصفهان، همایشی را با حضور محمدرضا شکیب، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی برگزار کرد. او در خصوص ازدواج ایرانی به بحث و بررسی پرداخت، که ما به بخشی از آن اشاره می‌کنیم.

اول باید ببینیم ازدواج، از فرهنگ ما چه تاثیری گرفته است؟ به عبارتی باورهای ما از کجا آمده‌اند؟
 همه می‌دانیم که ما ذهنی داریم که با آن فکر می‌کنیم و احساسات مختلف را تجربه می‌کنیم و این افکار در رفتارهای ما شکل می‌گیرد اما خودمان به آن آگاه نیستیم. به عبارت دیگر خیلی از رفتارهای ما اتوماتیک‌وار است، در واقع باورهای ما که به آن آگاه نیستیم، روی زندگی ما تأثیر می‌گذارد.
 برای مثال هر فرد مبتدی در رانندگی، هوش و حواسش جمع است و سعی می‌کند خیلی دقت کند ولی بعد از مدتی توجه اولیه را ندارد و اتوماتیک‌وار رانندگی می‌کند یا نماز خواندن که از وقتی کامل حفظ می‌شویم، بدون توجه به آن، اتوماتیک‌وار می‌خوانیم.
 در کل هر کاری که مهارت در آن پیدا کنیم، بدون آگاهی انجام می‌دهیم، فکر می‌کنید، دلیل آن چیست؟
به‌طور کلی اگر برای مثال در ذهن ما این موضوع حک شده باشد که زدی ضربتی، ضربتی نوش کن یا جواب‌‌ «های»، «هوی» است؛ این شده اصلی در درون ذهن ناهوشیار ما. یعنی یک نیرویی در ذهن ناهشیار ما هست که اگر کسی عملی بر علیه ما انجام داد، بدون فکر تلافی کنیم.
این باورها همیشه در ذهن ما هست که باید دید چه تاثیری می‌تواند در زندگی و زناشویی ما داشته باشد.
به قول یکی از فلاسفه، رؤیا شاهراهی به ضمیر ناخودآگاه ماست، همان خواب‌هایی که می‌بینیم.
 او حرفش این است که ضمیر ناخودآگاه مخزن تجربه ماست یعنی از همان اول که به دنیا می‌آییم تمام چیزها در ذهنمان ذخیره می‌شود و چیزی به اصطلاح دیلیت نمی‌شود. مثل افرادی که پس از هیپنوتیزم شدن و زمان هوشیاری، چیزی یادشان نیست.
آنچه از دنیای بیرون در مغز ما لایه به لایه ذخیره می‌شود یعنی تمام تجربیات از ابتدای زندگی‌مان تا به حال هست.
شاگرد فروید یعنی کارل گوستاویونگ یک روز از استادش جدا شد و سال‌های زیادی به مطالعه مردم‌شناسی پرداخت که ثابت کند علاوه بر اینکه ما یک چیزی به اسم ناخودآگاه فردی داریم، ناخودآگاه جمعی هم داریم یعنی تجربه دیگران را نیز داریم اما شواهد یونگ این است که می‌گوید الگوهایی در ضمیر ناهشیار ما هست و تنها این نیست که از زمان کودکی چیزی به ذهن بسپاریم او می‌گوید اگر کودکی را در جنگل رها کنیم، باز هم در ذهن ناهوشیار او زندگی جمعی یعنی الگویی از قبل در ذهنش وجود دارد.
در این بین اما ما ضرب‌المثل‌هایی داریم که نشان‌دهنده باورهایی است که در ذهن ناهوشیار ما وجود دارند در حالی که باید قبول کنیم برخی از این باورها مربوط به دوران قدیم بوده و برای این زمان نمی‌تواند کاربردی داشته باشد.
 ما باورهای زیادی داریم که اغلب با ضرب‌المثل شکل گرفته است. برای مثال گل سنسوریا به زبان مادر شوهر معروف است و بدون اینکه متوجه شویم، این واژه روی فرهنگ ما تأثیر گذاشته است به طوری که بسیاری چنین برداشتی دارند که واقعاً مادر شوهر اینگونه است و چنین زبانی دارد! یا چنین ذهنیتی برای مادر شوهرها به وجود می‌آید که باید چنین زبانی داشته باشد! البته این موضوع مطلق نیست.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *