
یادداشتی از یوریک کریم مسیحی؛
ادبیات در باتلاق سرسپردگی
تجربهتاریخی ما مردم، ما ایرانیها، نشان میدهد که در همیشهی تاریخی که میشناسیم، همیشه غَشِ تقریباً همهی ما به تَعَبُد و خاکساری و سرسپردگی و بزرگسازی و گوش بهفرمانی بوده، چرا که کار را آسان میکند وقتی لازم نیست خودمان فکر کنیم، هم فکر کردن سخت است و هم قدمی بعد از فکر کردن با خودش مسئولیت میآورد که کمابیش کسیمان حاضر به پذیرش نیست، به همین خاطر «آتوریته»سازی به کار میافتد و بزرگانی پدید میآیند که درواقع پدیدشان آوردهایم.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)– یوریک کریممسیحی،نویسنده و عکاس و منتقد هنری: «نشانهی بارز آتوریته قبول و به رسمیّت شناختنِ بیچونوچراست از جانب مخاطبین. آتوریته نه به جبر و عُنْف نیاز دارد و نه به اقناع و استدلال.»[1]
وقتی هنوز نشر بیدگل نخستین جلد از رشته کتابهای اشعار و ترجمههای بیژن الهی را منتشر نکرده بود، از او، بیژن الهی، در پیش از انقلاب، شعرهایی به نام خودش و یا با اسمی جایگزین در نشریات، مهمترینشان «اندیشه و هنر» که دوست صمیمیاش شمیم بهار آنجا پایگاه داشت، منتشر کرده بود و شاید چندتایی از آنها در سالهای مجازیشدنِ زندگیِ فرهنگیِ ما در شبکههای اجتماعی منتشر شده بود، هرچند بعضی از بازنشرکنندگان علاقمندند در متنِ بازنشری دست ببرند و در اعتبار آن سهیم بشوند و نمیشود مطمئن بود آنچه نسلهای تازه خوانده است، اگر خوانده باشد، آنهاییست که بیژن الهی نوشته است.
[1] بازگفتِ سخن هانا آرنت در: «اقتدار و عرصهی ناخودآگاه»، کریم قصیم، «کتاب چراغ»، جلد پنجم، ص۶.
