آورده آقای نویسنده همان است که بود!

شاید در آغازین بخش از نوشتار، لازم باشد تا تکلیف خویش را با این مسئله روشن کنیم که آیا اهالی اندیشه و قلم، الزاماً دارای منظومه فکری هستند یا خیر؟ به باور نگارنده، هر متفکری با هر میزان از آزمون و خطا و حتی تناقض، قطعاً رقم زننده چنین منظومه‌ای هست، مگر اینکه بپذیریم که او در طول حیات خود هیچ فکری نداشته، یا هرگز به سوی ابداع نرفته است!

شاید در آغازین بخش از نوشتار، لازم باشد تا تکلیف خویش را با این مسئله روشن کنیم که آیا اهالی اندیشه و قلم، الزاماً دارای منظومه فکری هستند یا خیر؟ به باور نگارنده، هر متفکری با هر میزان از آزمون و خطا و حتی تناقض، قطعاً رقم زننده چنین منظومه‌ای هست، مگر اینکه بپذیریم که او در طول حیات خود هیچ فکری نداشته، یا هرگز به سوی ابداع نرفته است!

جوان آنلاین: در سالی که بر ما می‌گذرد، از صدمین زادروز زنده یاد جلال آل‌احمد عبور کردیم. واکنش‌ها به این رویداد اما، بر خلاف تصور یا خواست مخالفان قدیم و جدید او، نسبتاً گسترده بود. هیچکس نتوانست انکار کند که آقای نویسنده، دست کم هفت دهه در میان ایرانیان به اقبال و تأثیر فراوان زیسته و این همه، کماکان امتداد دارد. در این میان انتشار بخش‌هایی از یادداشت‌های منتشر نشده آل‌احمد و ایضاً نوید ارائه کلیت آن در آینده‌ای نزدیک، خبری خوب قلمداد گشت. با این همه پرسشی مطرح است: انتشار این دست نوشتجات، از یادداشت‌ها، حذفیات کتب، نامه‌ها، حاشیه نگاشت‌ها و… الخ، تا چه میزان می‌تواند تصور ما را از جلال تغییر دهد؟ یا منظومه فکری شناخته شده او را متحول سازد؟ مقال پی‌آمده، درصدد بررسی این موضوع وارائه راهکاری برای فهم بیشتر آن بوده است.

آل احمد، وجود و چیستی منظومه فکری‌اش
شاید در آغازین بخش از نوشتار، لازم باشد تا تکلیف خویش را با این مسئله روشن کنیم که آیا اهالی اندیشه و قلم، الزاماً دارای منظومه فکری هستند یا خیر؟ به باور نگارنده، هر متفکری با هر میزان از آزمون و خطا و حتی تناقض، قطعاً رقم زننده چنین منظومه‌ای هست، مگر اینکه بپذیریم که او در طول حیات خود هیچ فکری نداشته، یا هرگز به سوی ابداع نرفته است! چالش بعدی این است که این منظومه، چگونه و با کدامین علائم شناخته می‌شود؟ در این مورد نیز باید گفت که به‌رغم سیالیت اندیشگی و پویایی نظری هر متفکری، می‌توان به برساخته‌هایی از وی اشارت بُرد که مورد نقض او قرار نگرفته و نه تنها تا پایان حیات بدان وفادار مانده، بلکه در طول زمان و به مدد یافته‌های جدید، بر استحکام و قوام آن نیز افزوده است. منظومه‌های فکری، معمولاً براساس کلان نظریات نویسندگان قابل شناسایی یا تدوین هستند. براساس آنچه تاکنون بازگفتیم، بی‌تردید جلال آل‌احمد با نظریه «غرب زدگی» و فرزندش «در خدمت و خیانت روشنفکران» شناخته می‌شود. این بدین معنا نیست که او در طول حیات سخن دیگری نگفته یا به ارزش‌ها یا ضدارزش‌های دیگری نظر نداشته است، اما آنچه کلان نظریه او قلمداد می‌شده یا به عبارت دیگر در یک بازه زمانی طولانی (حدوداً ۱۷ سال)، ذهن و تلاش وی را به خود مشغول داشته، تدوین همین گفتمان بوده است. بر همین اساس دال اصلی منظومه فکری جلال، «غربزدگی» است و در این شصت و اندی سال نیز چه در زمان حیاتش، چه پس از مرگش تا مقطع پیروزی انقلاب اسلامی و چه از برقراری جمهوری اسلامی تا هم اینک، موافق و مخالف نیز چنین انگاشته‌اند و البته به صحت گمان برده‌اند.

در چیستی نظریه غربزدگی
در اکنون و سالیان پیش، پاره‌ای از نظریه پردازان از طیف‌های گوناگون، در فهم نظریه غربزدگی گره انداخته، یا دستیابی به جوهره آن را دشوار ساخته‌اند! این در حالی است که مروری دقیق بر گفتمان مزبور نشان می‌دهد که موضوع چندان هم پیچیده و غامض نیست. به ویژه که آل‌احمد، خود استاد روان گویی مسائل بود و از دایره گسترده واژگانش، در این فقره زیاد بهره می‌برد. وی بر غرب، با تمام جهان بینی، ایدئولوژی، علوم انسانی و برساخته‌های صنعتی‌اش، اختصاراً «ماشین» نام نهاده و نسبت آن با کشور‌های جهان سوم یا ضعیف را، به انتقاد گرفته است! برخلاف تصور عده‌ای، این کتاب تنها در بردارنده «سلب» نیست، که از «ایجاب» نیز غفلت نداشته و در حد یافته‌های نویسنده، طریق صواب را نشان داده است. او در حوزه نظر و عمل با تبادل مخالفت ندارد، اما تهاجم به اشکال گوناگون را برنمی‌تابد. در ضمن میان فرآورده‌ها در دو حوزه علوم تجربی و علوم انسانی نیز تمایز قائل می‌شود و فی‌المثل در گفت‌وگویی، در تبیین بیشتر مسئله اذعان دارد: علوم تجربی را از غرب می‌گیرم، اما علوم انسانی را خودم دارم، چون مجموعه مواریث فرهنگی این مرزوبوم آن را به من داده است، ماشین ریش تراشی نیست که در مملکت خودم نباشد! (بنگرید به گفت و شنود مطول آل‌احمد و غلامحسین ساعدی با دانشجویان در تبریز، به تدوین صمد بهرنگی). همانطور که دیدید، آقای نویسنده قائل به تدوین علوم انسانی بومی است و در این مسیر سنت، اعم از میراث دینی، فلسفی، عرفانی، تاریخی و… را به خدمت می‌گیرد. برخی به این فرآیند، استفاده ابزاری لقب داده‌اند. چنین تحلیلی صرف نظر از درست یا نادرست بودنش، نباید ما را از این حقیقت غافل کند که جلال در مواجهه با غرب زدگی، اساساً نمی‌توانست ابزار دیگری را به خدمت بگیرد. مواجهه با تجددِ بی‌ملاک، سنگری جز سنت نداشت و او نیز به درستی در همان قرار یافت. وی تا پایان حیات، به غنی‌سازی این نظریه و ایضاً تبیینش بود و هرگز از آن عدول نکرد.

در چیستی یادداشت‌های آل‌احمد و چالش تفسیر آن
یادداشت نگاری رجال فرهنگ و سیاست در ایران و جهان، امری مسبوق به سابقه است. این امر در ایران نیز، از عهد قاجار بدین سو رونقی به سزا یافت. در میان مواریث اهالی فرهنگ و ادبیات کشورمان اما، روزنگاشت‌های آل‌احمد یک پدیده به شمار می‌رود! در یک کلام می‌توان گفت که این نگاشته‌ها، شامل تمامی رفت و برگشت‌ها یا فراز و فرود‌های ذهنی و روزانه اوست. وی وسوسه‌ها، هوس‌ها، شیدایی‌ها، نفرت‌ها و واکنش‌های عمدتاً مقطعی و مدت‌دارِ خود را، بر اوراق نشانده است. جلال در این دفاتر با بی‌رحمی فراوان، به خودافشایی و دگرافشایی دست زده و در این مسیر، مرزی بین آنچه و آن‌کس که دوست دارد یا نمی‌دارد، قائل نیست! با این اثر، می‌توان او را روانشناسی کرد و به ویژه پیوستن‌ها و گسستن‌های معمولاً کوتاه مدت او را دید و سنجید. وی از این مجموعه واگویه‌ها، بهره‌های فراوان می‌بُرد و عمده‌اش اینکه به مدد آن، به محتوای آثار بعدی خود می‌افزود و آن‌ها را مستندتر می‌ساخت. این نوشتار‌ها می‌توانست بستر خلق بسا آثاری دگر باشد که عمری کوتاه و ۴۵ ساله مجال آن را ستاند. آن‌ها هنوز هم می‌تواند برای اهالی قلم، محملی برای ایده گزینی و ابتکار باشد.
نخستین بار، بخشی از این یادداشت‌ها در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ (دهمین سالگرد درگذشت آل احمد و اولین آن در عهد برقراری جمهوری اسلامی)، در روزنامه کیهان و در ضمن مقاله‌ای از برادرش زنده یاد شمس آل احمد نشر یافت. این متن حاوی احساسات نویسنده، در پی دریافت خبر مرگ خلیل ملکی و حرکت به سوی تهران برای شرکت در مراسم ترحیم او بود. پس از آن شمس در انتشار الباقی آثار جلال و نیز «از چشم برادر»، از آن‌ها که «دفتر ایام» نامش نهاده بود، بهره می‌گرفت. با این همه چاپ این دفاتر، احتمالاً به دلیل داوری‌های تند و عصبی نویسنده، از سوی اوصیای او مسکوت نگاه داشته شد! برادر و همسر در توافقی ناگفته و نانوشته، انتشار تمامیت آن را به صلاح ندانستند و از کنار آن گذشتند! این قلم به سان دیگر علاقمندان به آثار جلال، بار‌ها از شمس آل احمد و دیگر منسوبان وی، پی جوی این یادداشت‌ها و زمان انتشار آن بود. (بنگرید به فصل مربوطه در «دو برادر»، گفت‌وگوی مطول نگارنده با محمدحسین دانایی). سرانجام پس از درگذشت دکتر سیمین دانشور و در آستانه تبدیل منزل مسکونی آل احمد به خانه موزه، نسخه اصلی این دفاتر همراه با نسخه‌های چرک‌نویس و پاک‌نویس برخی دیگر از آثار آقای نویسنده، از سوی مرحومه ویکتوریا دانشور به جناب دانایی تحویل گشت و خبر آن نیز اعلام شد. آنچه تاکنون از این یادداشت‌ها به رسانه‌ها سرریز شده، اگر چه جذاب، خواندنی و آیینه ذهنیات جلال است، اما سیاق و فضای حاکم بر آن، به دو دلیل برای این قلم و همگنانش تازه نیست: اول، به دلیل انتشار سنگی برگوری که بدون بازنویسی نهایی جلال، در آغاز دهه ۶۰ نشر یافت و دوم به دلیل انتشار مجموعه چهار جلدی نامه‌های متقابل جلال و سیمین که در پایان دهه ۷۰ روانه بازار نشر شد. هر دو کتاب اما، تقریباً به سیاق این یادداشت‌ها بر کاغذ آمده است، بی‌پرده، عریان و بی‌هیچ لاپوشانی! آل‌احمد در بخشی از نامه‌ها به همسرش، تصریح کرده که به دلیل این کاغذ نگاری‌های روزمره و مداوم، چندان رغبتی به بازنویسی آن‌ها در دفتر یادداشت روزانه خود ندارد، چون لاجرم باید مطالب را تکرار و در واقع وقت تلف کند. از قضای روزگار و بعدها، یادداشت‌های آن دوره جلال سرقت شد و این مجموعه نامه‌ها را، تا حدود زیادی می‌توان جایگزین آن‌ها دانست، چه اینکه از وحدت سبک برخوردارند.

آل احمد و ترفند «اغراق در مفاهیم»
در فهم متون آل احمد اعم از منتشره یا غیرمنتشره، نکته دیگری را نیز نباید از نظر دور داشت. کلمات و عبارات در نزد او، الزاماً معنای لغت نامه‌ای ندارد! به عبارت دیگر در نوع توصیف وی، نوعی اغراق به کار می‌رود، تا تنبّه و هشدارش را جدی‌تر سازد. او به دلایلی چون: شتاب، شادی، عصبانیت، دلشوره و… الخ، از واژگان مفهومی مضاعف و چند برابر قصد می‌کند! مثلاً در «خسی در میقات» مدعی است، که حج کرده برای «دیدی و نه امیدی». لازمه منطقی این سخن، رفتاری به سبک سیاحان است و نه مؤمنان. در حالی که سفرنامه‌اش حاکی از آن است که صرفاً در گوشه‌ای ننشسته تا فضا را توصیف کند، بل اعمال حج را تمام و کمال انجام داده است! حتی گاه از برخی مناسک چنان تفسیری متعالی دارد که عالمی، چون آیت‌الله سید محمود طالقانی را شگفت زده و ناگزیر از تمجید می‌سازد! آیا زندیقان و مرتدّان چنین می‌کنند؟ یا در جای جای این سفر و در توصیف آنچه می‌بیند، عنوان «بدویت» را به کار می‌گیرد. (۱) این در حالی است که خود می‌شنود که خطبای دینی در آن دیار، مطالب کتاب غربزرگی را تکرار می‌کنند و بر آن اصرار می‌ورزند! او در کارت نگاشته‌ای به همسرش در مورخه ۲۴ فروردین ۱۳۴۳ و از مدینه، در این باره می‌نویسد: «یک خطیب عرب در مسجدالنبی همان حرف‌هایی را می‌زد که در غربزدگی یک مرحومی آورده، از خودش خجالت‌ها کشید با آن پُزهایی که داده.» از آل احمد باید پرسید: اگر بدویت را نخست باید در وجه فکری و نظری آن دید، چگونه است که این عقب ماندگان همان را می‌گویند که روشنفکری پیشرو مانند او در ایران می‌گوید؟ آیا عقب ماندگان چنین سخن می‌کنند و می‌توانند به چنین نکاتی اصرار ورزند؟ نگارنده بر این باور است که در این فقره، جلال می‌کوشد تا با استفاده از تازیانه مبالغه و تندی، عده‌ای را متوجه ضعف‌هایشان کند و آنان را به حرکت و سازندگی‌ای بیشتر رهنمون سازد. او به سبک و سیاق خود و البته با اشتلم‌هایش، در حال خیرخواهی است!

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *