سن و سال زیادی نداشتند و توسط گشت پلیس دستگیر شده بودند.

به گزارش رکنا، با وضعیت آشفته وارد اتاق مشاوره کلانتری شدند، سرشان پایین بود و مدام گریه می کردند، تا این که یکی از آن ها سکوت اتاق را شکست و ماجرایی را که برایشان پیش آمده بود این چنین تعریف کرد: من و سمیه خیلی با هم دوست هستیم و مدام یا او به خانه ما می آمد یا من به خانه او می رفتم.
