همسرم زمان کرونا علاوه بر کار شرکت و کار خیریه مسجد که بر عهده داشت، خیلی هم به مردم در آن ایام سخت کمک میکرد. آنقدر که حضورش در منزل خیلی کم شده بود. گاهی آنقدر کارش زیاد بود که باعث میشد گوشتهایی که باید برای خیرین خرد و تقسیم میکرد، به ما میداد تا خودمان در منزل خرد و تقسیمش کنیم
جوان آنلاین: شهید نخبه مهندس حاتم عبدی از اعضای فعال گروههای جهادی شهر الوند استان قزوین بود که در جریان اغتشاشات اخیردر نیمهشب ۱۹ دیماه به دست عوامل تروریستی وابسته به امریکا و رژیم صهیونیستی به شهادت رسید. این شهید والامقام به دلیل فعالیتهای گسترده در عرصه کمکهای مؤمنانه، تهیه و توزیع بستههای معیشتی و یاریرسانی به نیازمندان، به «خادمالفقرا» معروف بود و سرانجام در همان مسجد محل فعالیتهای جهادی خود به دست تروریستهای آشوبگر به فیض شهادت نائل آمد. در گفتوگو با آیت عبدی، برادر شهید و عاطیه قلیزاده، همسر شهید گذری بر خاطرات و همچنین نحوه شهادت غریبانه و مظلومانه این شهید انداختیم.
برادر شهید
شهید عبدی متولد چه سالی بودند؟ کمی از دوران کودکی و نوجوانی ایشان بگویید.
برادرم شهید حاتم عبدی دو سال از من کوچکتر و متولد تیرماه ۱۳۵۶ در آذربایجان شرقی شهرستان چاراویماق بود. دوره ابتدایی و راهنمایی را در مدرسههای همان شهرستان به پایان رساند. سپس خانواده ما در سال ۱۳۶۹ به شهر قزوین مهاجرت کرد و حاتم دبیرستان را در شهر قزوین در رشته ریاضیفیزیک به اتمام رساند. اخوی تحصیلات دانشگاهیاش را در دانشگاه تهران و در رشته مهندسی شیمی رنگرزی نساجی ادامه داد. شهید در حین اینکه درس میخواند، در فعالیتهای اجتماعی مختلف شرکت میکرد. مادرمان حدود یکسالی هستند که به رحمت خدا رفتند و مرحوم پدرمان یک کاسب ساده ابتدایی و مورداعتماد محله بود. بابا سال ۱۳۸۹ به رحمت خدا رفت. ایشان خیلی مذهبی بودند و بسیار فعالیت در مسجد داشتند. پدرمان در زمان حیات بنای دو مسجد را گذاشتند و ما در کل یک خانواده مذهبی و قرآنی و ولایی هستیم. چهار خواهر و پنج برادر بودیم که از بین ما حاتم به فیض شهادت نائل آمد.
گویا شهید فعالیتهای زیادی در بسیج و مساجد داشتند؟
برادرم بعد از آنکه فارغ التحصیل شد، خدمت سربازیاش را در شهرهای مرزی با شرایط بسیار سخت گذراند. در صورتی که ایشان سابقه بسیجی داشت و میتوانست خدمت سربازی را در همان شهر قزوین بگذراند. ولی نمیخواست از سهمیهاش استفاده کند. شهید از همان دوران دانشجویی در کارهای اجتماعی بسیار فعال بود. خصوصاً در اجرای مراسم دعای ندبه بسیار فعال بود. در دو مسجد جزو بنیانگذاران اجرای مراسم دعای ندبه بود. به نوعی میتوان گفت برای مسجد محلهمان مثل یک ستون بود. در هیئتها فعالیتهای شاخصی داشت. ایشان با تمام فعالیتهای که در مساجد داشت، ولی بسیار گمنام بود. دوست نداشت نامش مطرح شود. اعتقاد داشت کاری که روی زمین است، باید از زمین برداشت و انجام داد. برادرم را بیشتر در رشته کاریاش یعنی در بخش شیمی و صنایع نساجی میشناختند. زیرا ایشان جزو سه نفر برگزیده رشته خودش بود. در واقع نخبه رشته خودش بود و بیشتر صنایع ایران او را میشناختند. برادرم در صنایع یزد و صنایع کاشان و صنایع اصفهان و صنایع قزوین بیشتر شناخته شده بود. ایشان پای ثابت برگزاری نمایشگاههای نساجی بود. از لحاظ تحصیلات عالیه و فنی در رشته خودش برتر بود. همچنین به علت تواضعی که داشت به اطرافیانش و کسانی که تازه به این حرفه ورود پیدا میکردند و مشکلاتی داشتند، خمس زکات علمش را میداد. یعنی آنها را راهنمایی میکرد. الان بعد از شهادتش خیلی آمدند و گفتند شهید مدیر و رفیق خوبی برای ما بود و ما مدیون ایشان هستیم.
