آن روز وقتی سوار خودروی شاسی بلند خارجی «پرهام» شدم، خودم را روی زمین حس نمی کردم. انگار همه رویاهایم به واقعیت تبدیل شده بود. برای دقایقی فقط به سیستم های جالب و جذاب خودرو نگاه می کردم. هیچ گاه به ذهنم نمی رسید که دختر «اقدس کلفت» روزی با چنین طمطراقی در شهر تردد کند و طعم خوشبختی را بچشد، اما من به آرزوهایم رسیده بودم تا این که روزی …

به گزارش سیتنا، این ها بخشی از اظهارات دختر 18ساله ای به نام مهشید است که برای رسیدن به آرزوهای بی پایانش، آینده خود را تباه کرد و زندگی اش را به نابودی کشاند. این دختر جوان که ناامیدانه دست به دامان قانون شده بود تا راهی برای رهایی از سرنوشت تلخ اش بیابد، درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: پدرم یک کارگر ساده است و مادرم از همان سال های جوانی در خانه های مردم کار می کند.
