آدمهای موفق و ایده های شادی در لحظه حال

55-22836

55-22836

آخر شب که می شد دفترچه یادداشتم را باز می کردم تا برنامه آن روز را مرور کنم و برای فردا برنامه تازه ای بچینم. از ۷ صبح تا ۱۱ شب. تنها ساعت هایی که برای خودم بودم، ساعت های نیمه شب بود، البته آن هم تا قبل از ساعت ۱۲ شب که باید کل وبگردی هایم را تمام می کردم و راس ساعت می خوابیدم. گاهی شب ها می شد که دلم می خواست بیشتر توی سایت های مختلف بچرخم، گاهی به وبلاگی برمی خوردم که کلی حرف های خوب داشت برای خواندن، اما… دینگ دینگ دینگ، ساعت ۱۲ شده و من باید بخوابم!

امتحان های ترم اول را که گند زدم، گفتند از بی برنامگی هایم بوده. چاره، برنامه ریزی بود برای هر ساعت و هر دقیقه از عمری که می گذرد و دیگر بر نمی گردد. بعد از آن هم شرکت در کلاس مدیریت زمان که یکی از استادان باتجربه، عصرهای پنجشنبه در آمفی تئاتر دانشکده برای ناموفق ها برپا کرده بود! از ترم بعد برای هر دقیقه زندگی برنامه داشتم، حتی برای ساعت هایی که از توی یخچال یک سیب بر می داشتم و گاز می زدم! میوه خوردن فقط روزی دوبار، صبح ها ساعت ده ونیم و عصرها ساعت شش ونیم، غیر از آن اگر می مردم هم سمت وسوی یخچال پیدایم نمی شد، آخرش آن قدر ساعت های ده ونیم و شش ونیم تکراری شد که قید میوه خوردن را زدم. قبل تر ها کِیفش به این بود که خیلی هوسی سر یخچال بروم و هر طور دلم خواست به اقصی نقاطش ناخنک بزنم! اصلا حوصله ام که سرمی رفت، خسته که می شدم هوای یخچال به سرم می زد! اما با یک برنامه ریزی دقیق،ید فهمید چه می خواهند. همه لحظه های خوب و تکرار نشدنی در چارچوب کاغذ و مداد دیکته نمی شوند. برای پیاده روی عصرهای پاییزی نمی شود برنامه ریخت، برای وقت هایی که یهو منقلب می شوی و دلت می خواهد گوشه خیابان را بگیری و قدم بزنی نمی شود ساعت تعیین کرد، مگر چند تا امروز سراغ داری که دلت بخواهد کمی بیشتر بخوابی، مگر چند بهار دیگر دختر خواهرت سه ساله است تا با او همبازی شوی، آدم اگر پیر شد شاید دیگر دلش ناخنک زدن های یخچالی نخواهد، شاید هیچ وقت دیگر نشود وسط یک دنیا کار و بار درست راس ساعت ۱۰ صبح یک آهنگ زیبا آن هم با صدای بلند شنید… همه اینها اتفاقاتی است که در برنامه ها نمی گنجند، باورم نمی شود آدم های موفق هم وقت هایی را بی خیالی نکرده باشند.

گاهی باید لحظات را به حال خودشان گذاشت، گاهی باید کمی به حال و روز دل رسید، گاهی باید بفهمی زندگی در موفقیت های پی درپی نیست، گاهی قدم زدن زیر اولین باران پاییزی، وسط دنیایی از کار و درس و بحث هم یک موفقیت است.

مریم تجلی

منبع: دانشنامه ناریا

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *