گشتوگذار در محله و گفتوگو با اهالی
وارد محله نصرآباد میشوم. باد شدیدی میوزد و هوا کمی خنک شده است. وارد کوچه نصرآباد میشوم. خودم را به صف نانوایی محله میرسانم. چند نفر در صف نانوایی هستند.
وارد محله نصرآباد میشوم. باد شدیدی میوزد و هوا کمی خنک شده است. وارد کوچه نصرآباد میشوم. خودم را به صف نانوایی محله میرسانم. چند نفر در صف نانوایی هستند. از آنها میخواهم تا یک نفر از قدیمیهای محله را که اطلاعات خوبی از گذشته دارد، به من معرفی کنند. همگی به قصابی آنطرف خیابان اشاره میکنند.صاحب گوشتفروشی برکت، مرد جوانی است که خود را نصر معرفی میکند و میگوید: «من از قدیمهای محله چیزی بهخاطر ندارم؛ اما یادم هست که مادربزرگم برایم تعریف میکرد در زمان جنگ جهانی دوم یا شاید زمان حمله مغولها به اصفهان که قحطی در محله بیداد میکرد، صحرای بالای منطقه را با یک دسته نان معامله میکنند، هنوز هم این منطقه به صحرای دستهنان معروف است.»
