موج سوم 1387
این فیلم نسل اول انقلاب و نسل سوم انقلاب ایران را مورد قیاس قرار داده و دغدغههای هر یک از نسلها را مورد بررسی قرار میدهد و...
این فیلم نسل اول انقلاب و نسل سوم انقلاب ایران را مورد قیاس قرار داده و دغدغههای هر یک از نسلها را مورد بررسی قرار میدهد و...
امیر، با قصد ازدواج با دختر عمه اش سیما از خارج به ایران بازمیگردد، قبلاً همه مقدمات فراهم و توافق های لازم بین دو خانواده صورت گرفته است، اما در آخرین لحظه سیما با این ازدواج مخالفت میکند. با وقفه ای برای جلب رضایت سیما، دو خانواده سفری به شمال می کنند. امیر در گفت و گو با سیما، برخواست خود مبنی بر ازدواج با او اصرار دارد، و سیما کماکان مخالفت میکند تا اینکه، یک باره حالش منقلب شده و در بیمارستان مشخص می شود که او مبتلا به سرطان است. امیر که از این رویداد شوکه شده، ضربه روحی سختی را تحمل می کند امانهایتاً کارش به آسایشگاه روانی کشیده می شود.یک شب در آسایشگاه، خواب عجیبی را می بیند، و تحت تأثیر آن تحولی در احوال خود احساس کرده و سلامت خود را به دست می آورد. او بلافاصله به دیدار سیما میرود که در بیمارستان بستری است و همه از او قطع امید کرده اند و در انتظار مرگ عنقریبش هستند. اما امیر مطمئن است که سیما نیز چون او سلامت خود را بازیافته است و واقعاً چنین است و معجزه رخ داده و سیما به زندگی بازگشته است.
اشكان از طريق نامزدش شيما به محافل اكس كشانده مي شود. اما شيما بر اثر زياده روي در مصرف مواد مخدر جان مي بازد. اين بهانه اي براي آشنايي اشكان با سوگند دانشجوي رشته سينما و سپس ازدواج آن ها مي شود. سوگند كه در پايان نامه دانشگاهش با اعتياد به ستيز برخواسته متوجه اعتياد اشكان مي شود.
مصطفي رياحي رزمنده سالهاي جنگ و روزنامه نگار به دور از مصلحت گرايي امروز، به خاطر توطئه اي مالي به زندان مي افتد و نشريه اش تعطيل مي شود اما با الطاف ظاهري شخصيتي متنفذ از زندان بيرون مي آيد و چون طرز فكر و مقالاتش مورد قبول هيچ يك از جناح هاي سياسي نيست. با دعوت همان شخصيت متنفذ سردبيري روزنامه تازه تأسيسي را به عهده مي گيرد كه مدير مسئول و صاحب امتيازش همان شخص متنفذ است. فعاليت در آن روزنامه مصطفي را گام به گام از ارزش هاي گذشته و اهداف انقلابي خود و نيز همسرش كه همچنان بر آن ارزشهاي انقلابي پا مي فشارد، دور مي كند، تا اينكه برخورد با دوستان جانبازش او را به خود مي آورد و هنگامي كه صاحب امتياز روزنامه خود را نامزد رياست جمهوري اعلام مي كند مصطفي در آخرين سرمقاله ماهيت ضد ارزشي او را برملا مي سازد. اين عمل انقلابي موجبات قتل او را فراهم مي آورد. اگرچه در آخرين لحظات دوستانش به ياري اش مي شتابند اما ابتدا همسرش در انفجار اتومبيل و سپس خودش توسط چند گلوله به قتل مي رسد. در پايان اين گونه وانمود مي شود كه مصطفي و همسرش توسط جناح هاي سياسي مخالف آن شخصيت متنفذ به قتل رسيده اند.
این فیلم در مورد پدری است که در مقطعی از زندگی با سوء استفاده از موقعیت پسر کوچکش که حافظ قرآن است، سعی در رانت خواری و بهرهبرداریهای مادی و معنوی به نفع خودش دارد که در این بین اتفاقی میافتد...
خانم جواني كه خود را كتي معيني، خبرنگار شبكه ي تلويزيوني ZDF آلمان معرفي مي كند، در حين برگزاري جشن خرما در ارگ جديد بم به تماشاي كنسرت ميلاد، پسر دوازده ساله اي كه خواننده ي آهنگ هاي اصيل ايراني است مي رود. او در پايان كنسرت از ميلاد دعوت مي كند براي مصاحبه به هتل محل اقامت او بيايد. در هتل، خانم معيني با ميلاد درباره ي زندگي خانوادگي اش صحبت مي كند. ميلاد به او مي گويد كه مادرش سال ها پيش مرده و پدرش كه مهندس است، مديريت توليد يك كارخانه ي اتومبيل سازي را در كرمان بر عهده دارد. خانم معيني به ميلاد و سرپرست گروه اركستر ـ آقاي مياندهي ـ مي گويد كه مايل است ميلاد را همراه با گروه براي اجراي موسيقي اصيل ايراني به آلمان ببرد. او همچنين پيشنهاد مي كند ميلاد خود را براي تحصيل موسيقي در يكي از مدارس موسيقي وين آماده كند. سرپرست گروه اين كار را موكول به اجازه ي پدر ميلاد مي كند. در حالي كه خانم معيني مشتاقانه در همه ي كنسرت هاي ميلاد حضور دارد، حبيب ـ يكي از دوستان مياندهي كه مديريت برگزاري كنسرت ها را دارد ـ به او پيشنهاد ازدواج مي دهد، اما او جدي نمي گيرد. درهمان روزي كه خانم معيني قرار است در تدارك سفر به آلمان، به همراه ميلاد به تهران برود، پدر ميلاد سر مي رسد و به زودي ميلاد درمي يابد كه خانم معيني در واقع مادر اوست كه پدرش سال ها قبل، زماني كه ميلاد بسيار كوچك بوده، از او جدا شده بود. پدر به ميلاد مي گويد كه مادرش منتظر اوست.
محموله هاي قاچاق در ايران طي چند مرحله لو مي رود و شخصي به نام اسكندري در اين رابطه به ايران مي آيد تا قضيه ي چگونگي لو رفتن محموله ها را پيگيري كند. مختار كه عامل تشكيلات اسكندري در داخل ايران است براي بهبود وضع جابه جايي جنس هايشان تقاضاي درصد بيشتري از درآمد را دارد، اما اسكندري فردي به نام سياوش كه پسرش را بر سر استفاده ي زياد از مواد مخدر از دست داده مأمور كشتن مختار و عواملش مي كند. از طرفي پليس فرودگاه، اسكندري را تحت نظر مي گيرد تا سروان نيروي انتظامي و همكارانش بتوانند به شبكه اصلي دست پيدا كنند. سياوش بعد از درگيري هاي زياد به محل اختفاي مختار رفته آن ها را از پاي در مي آورد، او برخلاف نظر پليس، قصد دارد يك تنه حتي اسكندري را هم از ميان بردارد اما همسر سياوش از او مي خواهد كه پليس را در جريان بگذارد، همسر سياوش پليس را به محل درگيري اسكندري و سياوش فرا مي خواند اما قبل از درگيري ها همسرش كشته مي شود و خود او نيز مجروح مي شود. اما پليس اسكندري را دستگير مي كند.
جوليا به خدمت ارتش ايالات متحده درآمده و تلاش دارد مداركي كه در حين انجام وظيفه در اين كشور به دست آورده به دوست خبرنگار خود برساند. در جريان اين اتفاقات يكي از پرده هاي سناريو آزادسازي عراق به تصوير كشيده مي شود.