بهار نارنج 1392
«بهار نارنج» درامی اجتماعی است که به مسئله قرض الحسنه می پردازد و در راستای دغدغه های پیشین کارگردان است.
«بهار نارنج» درامی اجتماعی است که به مسئله قرض الحسنه می پردازد و در راستای دغدغه های پیشین کارگردان است.
قصه سریال «آزادی مشروط» درباره سه زندانی است. آنها بهدلیل جرمی که مرتکب شدهاند، در زندان بهسر میبرند اما ورود کرونا باعث شده است آنها آزادی مشروط را تجربه نمایند و بتوانند با خدمت کردن، بخشی از دوره محکومیت خودشان را جبران کنند.
«مستوران» داستانی کهن در دوران صفویان و غزنویان را روایت می کند. ماجرایی که در آن با حمله قبیله وحشیان، کودکی به طرز مرموز دزدیده می شود و مادر داغدار می گردد. حال او به دنبال راهیست تا به هر قیمت کودکش را پس گیرد امّا موانع زیادی بر سراهش خواهد بود.
فیلم "سیپد و سیاه" داستان زندگی مردمی به نام عوض (فردوس کاویانی) را روایت میکند که صاحب یک گاوداری است. او چهار دختر دارد و همسرش نیز باردار است. این در حالی است که عوض در انتظار فرزند پسر است. با ورود ربابه به زندگی عوض، که از کارگران گاوداری است، اتفاقات فیلم آغاز میشود.
این فیلم روایتی است از زندگی مشهدی محمدباقر و همسرش بیبی بتول که در سفری به شهر کرمان اتفاقی به مسجدی میروند که در آن جشن میلاد امام حسین (ع) برگزار میشود.پس از قرعهکشی در این مراسم نام محمدباقر برای سفر کربلا در میآید و او در بازگشت به روستا این ماجرا را با اضافاتی برای مردم روستا میگوید و مشکلات بسیاری به وجود میآورد.
«حبیب آقا» داستان ارتباط محترمانه و عاطفی حبیب آقا و پسرش رضا گلکار است. رضا مدتی است به خاطر برخی مسایل از کار بی کار شده و در آستانه جدایی قرار گرفته اما همچنان رابطه ای محترمانه با حبیب آقا دارد تا جایی که یک اتفاق این رابطه را دچار یک بحران می کند و این رضا است که بر سر آزمونی سخت گرفتار شده....
«مجتبی» پسربچۀ 10 سالهای است که در روستایی در اطراف کرمان زندگی میکند. خانۀ آنها میزبان گردشگران خارجی است. او یک موتور چهارچرخ «آفرود» داشته و دوست ندارد که موتورش را به پسربچۀ آلمانی به نام «توبیاس» که مهمان خانۀ آنهاست بدهد. اصرارها و بهانههای او برای منصرف کردن پسرک آلمانی به جایی نمیرسد و توبیاس سوار موتوری میشود که مجتبی از قبل آن را دستکاری کرده و همین امر باعث میشود تا توبیاس با موتور تصادف کند و به شدت آسیب ببینند. پدر توبیاس خسارت خرابی موتور را داده و از روستا میروند؛ اما مجتبی بخاطر کاری که با توبیاس کرده بسیار ناراحت و نادم است. بخصوص وقتی که میشنود اگر بخوابد و بابت کاری که کرده است توبه نکند خدا توبهاش را نمیپذیرد. او به همراه دوستش سالو راهی سفری چند روزه میشوند تا توبیاس را پیدا کرده و از او حلالیت بطلبد، درحالیکه میخواهد حتماً بیدار بماند...