کدام زندگی، کدام سینما؟
وقتی از بازآفرینی زندگی در هنر وسینما سخن میگوییم، منظور سینمای راکد و ساکت و پلانهای طولانی وآدمهای لال یا کمحرف و سینمای بیرمق و کمرمق وریتمِ کُند نیست. کافی است بفهمیم زندگی در بطنِ خود پرجنب و جوش است وسرشار ازتحرک؛ با آدمها و تیپهای گونه گون. مگر بازار نمیتواند مصداق زندگی باشد؟ خب، کدام بازار رام و آرام و بازاریانش را لال و کمحرف و فرورفته درپیلهی تنهاییِ خود سراغ دارید؟ بازار یعنی ریتم، یعنی آمد وشد، یعنی تیپها وآدمهای گونه گون، یعنی لهجهها و زبانهای متعدد، یعنی صدها صدای سنگ و شیشه و آهن وبوق کَرنا و هیاهو. یعنی دیالوگهای طولانی و گاه مونولوگ. یعنی حیوانات و جانداران بیشمار.
