برچسب گوهر خیراندیش

توطئه فامیلی 1390

رحمانی صاحب شرکتی بزرگ در آستانه مرگ قرار گرفته است. او تصمیم می‌گیرد نیمی از اموالش را به پسر شریک سابقش بدهد و او را مدیر شرکت کند، اما لادن نوه او و پوران عروسش با تصمیم رحمانی مخالف هستند و می‌خواهند به هر نحو ممکن مانع محقق شدن خواسته رحمانی شوند و…

مریم پیربند کارگردان قسمت اول سریال «جادوگری» شد

سریال Brujerias به معنای جادوگری در ژانر وحشت و تخیلی است و به قلم زویلا آملیا گالینو تهیه کننده و نویسنده سی و هشت سریال محبوب آمریکایی همچون The Foste ،Rpm Miami ،The Good Witch ،East Los High ،Survivor و T.H.E.M است. سریال جادوگری، داستان زندگی مادری…

بهترین بازیگران زن ایرانی، از ثریا قاسمی تا لیلا حاتمی

بازیگران زن ایرانی نماینده لطافت، ظرافت و استقامت سینمای کشورمان و نشان دادن آنها به جهانیان هستند. این زنان با ایفای نقش‌های جذاب خود بارها در عرصه هنر دیده شده‌اند. با معرفی بهترین بازیگران زن ایرانی همراه شما هستیم.

ما فرشته نیستیم 1393

«در روزهای قبل از عید زندانیان برای گرفتن مرخصی تلاش زیادی می‌کنند و به برخی از آنها مرخصی داده می‌شود اما در این بین ۴ نفر از آنها که بیشترین استحقاق برای دریافت مرخصی داشتند با مرخصی شان موافقت نمی‌شود و بدین‌ترتیب اتفاقات تازه ای آغاز می‌شود …

محله لب آب 1399

داستان فیلم محله لب آب داستانی خانوادگی و دارم دارد. این محله نام یکی از محله‌های قدیم شیراز است و در آن کوچه های قدیمی قرار دارند. این محله در پایین شهر شیراز قرار دارد. این محل در قدیم باغ های بزرگی داشت. اما حالا به دلیل کمبود آب و اضافه شدن جمعیت این باغ ها کم کم خشک شدند و تمام این زمین ها الان تبدیل به ساختمان شده اند. نزدیک عید است و زمان چهارشنبه سوری رسیده است. در این محل قرار است عقد و عروسی اتفاق بیفتد. اصلان و شمس فکر می کنند که در منزل مش اکبر و درست زیر خانه او گنج قرار دارد. آنها مشغول به کار می شوند تا گنج را بیابند. در همین حین آب محله هم قطع می شود و داماد هم ناپدید می شود. همزمان با این اتفاقا پسرخاله یاسمن که در خارج از کشور زندگی می کرد برمیگردد. دقیقا در لحظه سال تحویل آب وصل می شود و عروسی از سر گرفته می شود….

اشک ها و لبخندها 1387

زنی به نام شمسی است که در پی تصادف در زندان به سر می‌برد او برای سرو سامان دادن به زندگی تنها پسرش خسرو که خلافکار نیز است، ۱۵ روز از زندان مرخصی می‌گیرد، و از دختر برادرش، حشمت که سینماداری قدیمی است برای پسرش خواستگاری می‌کند، حشمت که جرئت نه گفتن به خواهرش را ندارد، برای دست به سر کردن او دروغی تازه به شمسی می‌گوید، غافل از این که این دروغ به ظاهر کوچک همه چیز را به هم می‌ریزد.