برچسب گلاب آدینه

فصل پنجم 1375

مهربانو از طايفه جمال وندي ها قرار است با كرامت از طايفه كمال وندي ها ازدواج كند اما در حين مراسم كرامت رو به همه ي ميهمانان مي گويد كه مهربانو بدون شيربها همسر او مي شود و مهربانو اين حرف را به عنوان تحقيري براي جمال وندي ها مي داند و مراسم به هم مي خورد و پير بابا بزرگ ده كه مهربانو را براي اين ازدواج راضي كرده بود از ناراحتي بر هم خوردن عروسي فوت مي كند. كرامت بعد از اين اتفاق تمام دارائي خود را به ميني بوسي تبديل مي كند كه براي جابجا كردن اهالي به روستا آورده. اما مهربانو اجازه نمي دهد فردي از جمال وندي ها سوار ميني بوس شود و به جبران اين كار زمين خود را مي فروشد و به برادرش جان علي پول مي دهد تا او هم ماشيني براي طايفه خود بخرد. اما با دو تا شدن ماشين ها دعوا بالا مي گيرد و از دست كدخدا هم كار برنمي آيد. كرامت از مهربانو بابت همه چيز عذرخواهي مي كند اما او قبول نمي كند. تا اينكه يك روز ماشين كرامت در راه مي ماند و جان علي به روستا مي رسد و مهربانو از برادر مي خواهد كه با چند نفر از اهالي به كمك كرامت برود.

بانوی اردیبهشت 1376

فروغ كيا فيلمسازي است كه سال ها پيش متاركه كرده و با پسرش ماني زندگي مي كند. فروغ درصدد تهيه ي فيلمي مستند از زندگي مادران نمونه است تا بتوانند از آن ميان يكي را به عنوان مادر نمونه برگزينند. فروغ به همراه ماني به ديدار تعداد زيادي از زنان و مادران نمونه مي رود كه در نبود همسر، يك تنه بار مسئوليت را به دوش داشتند. آن ها به سراغ زنان و مادران موفق و صاحب نام هم مي روند، اما فروغ از انتخاب يك نمونه از اين ميان ناراحت است و انصراف خود را از ادامه ي كار به مافوق خود دكتر رهبر اعلام مي كند، اما دكتر رهبر كه با او تنها از راه صدايش در طول فيلم آشنا هستيم اين انصراف را به دليل خستگي و عدم تصميم گيري در مورد آينده ي خودش و او مي داند. ماني با طعنه و كنايه زدن هاي هر روزه به مادر او را از ازدواج با دكتر رهبر منع مي كند. اما بعد از برخوردها و صحبت ها و كشمكش هاي بسيار بالاخره فروغ به ماني مي فهماند كه مي خواهد هم مادر باشد و هم به دكتر رهبر جواب مثبت دهد.

زندان زنان 1379

در زندان زنان، رئيس جديد، قوانين تازه اي براي افراد خاطي در نظر مي گيرد اما ميترا يكي از زندانيان كه به خاطر قتل ناپدري خود زنداني است تن به اين قوانين نمي دهد و با كوتاه شدن موي سر و حبس در سلول انفرادي تنبيه مي شود. زنداني ديگري به نام گل اندام دختر كوچكش سپيده را در شب بمباران هوايي به دنيا مي آورد. هفت سال بعد دختري به نام سحر درون بندهاي داخل زندان به انحراف كشيده مي شود و در نهايت خودكشي مي كند. ده سال بعد كه ميترا زنداني پيري شده، قوانين زندان تغيير مي يابد و همزمان گروهي از دختران جوان خياباني به رهبري سپيده (دختر گل اندام كه در زندان به دنيا آمده) به بند ميترا مي آيند، اما ميترا نسبت به سپيده احساس مادرانه پيدا كرده و از او مراقبت مي كند. حكم آزادي ميترا صادر شده اما او از بيرون رفتن امتناع مي ورزد. تا اين كه سپيده آزاد مي شود و از او مي خواهد كه او را همراهي كند.

نطفه شوم 1387

زوجی که سالها بچه دار نمیشدند ، ناگهان زن بارداری خود را اعلام می کند . اما این چگونه ممکن است! به خصوص که نوزاد چند هفته بیشتر ندارد و شوهر سه ماه در مأموریت بوده است - و زن هرگز اعتراف نمی کند که خیانت کرده است.

بهترین بابای دنیا 1370

پسركي بازيگوش و خيالاتي دائم از سوي پدرش سرزنش و تحقير مي شود. او در عالم خيال خود را «زورو» مي پندارد و با گروهي گنگستر كه دزدان دوچرخه هستند، درگير مي شوند. روزي او همراه اعضاي خانواده به شهربازي مي رود و به دست گروه گنگسترها دستگير مي شود. غيبت او اعضاي خانواده را نگران مي كند و پدر كه نسبت به سرنوشت فرزندش نگران شده، در يك بازي خيالي، به همراه گروهي از مردم و افراد پليس، پس از ماجرايي پر حادثه، مخفيگاه گنگسترها را مي يابد و پسر را از زندان تخيلاتش نجات مي دهد.

دوباره زندگی 1397

مرد و زن ميانسالي قصد رفتن به خانه‌ سالمندان را دارند اما دست روزگار آن‌ها را مجبور به ادامه‌ زندگي در کنار يکديگر مي‌کند

معجزه خنده 1375

اشكوري با تخصص خنده درماني به ايران بازگشته و در يكي از بيمارستان هاي رواني تهران مشغول بكار مي شود. او بر اين عقيده است كه بيماران رواني را بايد شاد نگه داشت و آن ها بايد به جامعه برگردند. او يك روز گروهي از بيمارانش را براي گردش بيرون مي برد و روز ديگر گروه نمايشي را به بيمارستان دعوت مي كند. رفته رفته بيماران به دكتر اشكوري علاقمند مي شود و مداواي آن ها هم پيشرفت مي كند و مديريت بيمارستان كه با اين اقدامات موافق نيست، در انتها مجبور مي شود كه اجباراً موافقت خود را اعلام كند. دكتر اشكوري دو تن از بيماران به نام سيروس و نرگس را تحت مداوا قرار مي دهد و در پايان كار سيروس از نرگس خواستگاري مي كند.