کوملهها رحم ندارند. اگر پاسدارها را اسیر کنند، به بدترین روش آنها را میکشند، چشم پاسدارها را در میآورند و هر چشم را ۲۰ هزار تومان به بعثیها میفروشند.
سه ماه در کردستان علیه گروهک تروریستی کومله و دمکرات جنگید. بعد از این مدت به او اعلام کردند که میتوانی به مرخصی بروی؛ اما اکبر گفت: «خانواده من در زرند در امنیت هستند. اینجا ناموس ما در خطر است».
همیشه میگفت: «کومله و دمکرات بچههای بسیجی و سپاهی را به بدترین شکل به شهادت میرسانند.» وقتی به او میگفتم اگر اذیت میشوی نرو، در جواب به من میگفت: «امام امر کردهاند و باید مطیع امر او بود.»
هنگامی که پیکر محمد را دفن میکردند، به برادرم گفتم باید محمد را ببینم. برادرش گفت: «خاله جان صورت محمد قابل تشخیص نیست. چیزی از صورتش نمانده است. او کاملا متلاشی شده است!»
کوملهها سر پسر همسایهمان را در کردستان بریده بودند و من از جنایتهای بیشمار آنها باخبر بودم. اعضای کومله برای عروسی اعضای خود سر رزمندهها را به عنوان قربانی میبریدند.
حكم ما كه اعداممان قسطی بود، به صورت كشیدن ناخنها، بریدن گوشتهای بازو و پاها، زدن توسط كابل، نوشتن شمارهای انقلابی بر روی بدنمان توسط هویه برقی و آتش سیگار بود.