وانتابلک (کوتاه) 1401
داستان فیلم درباره رزمنده جانبازی به نام صادق می باشد كه با دخترش زندگی می كند. او تصمیم می گیرد برای بار آخر به دنا صعود كند، با وجود مخالفت های دخترش با چند نفر از همرزمان قدیمیش از چند استان كشور این صعود را انجام می دهد. در نزدیكی قله صادق كه از جانبازان دفاع مقدس است راز برادر شهیدش را برملا می كند و خود به شهادت می رسد. این صعود و شهادت در اوج موجبات دگرگونی روحی فرزند یكی از همرزمانش می شود كه به دفاع مقدس و این صعود خیلی جدی نگاه نمی كند و اولویت های دیگری را مدنظر دارد.
تله تئاتر «زارع شیکاگو» داستان یک روزنامه در دهه هزار و نهصد و بیست در شیکاگو اتفاق میافتد، در واقع “زارع شیکاگو” روزنامهای است که به روش سنتی در شیکاگو به مسائل کشاورزی میپردازد و خوانندگان محدودی دارد. مدیر روزنامه که آدمی سنتی است، پرسنلی محدود دارد و درصدد است تا آدم لایقی را به جای خود بگمارد و به سفر برود. جوانی به نام سام برای گرفتن کار به دفتر روزنامه می آید.
مدير روزنامه که آدمي سنتي است ، پرسنلي محدود دارد و درصدد است تا آدم لايقي را به جاي خود بگمارد و به سفر برود جواني به نام سام (فريبرز عرب نيا) براي گرفتن کار به دفتر روزنامه مي آيد. او حاضر است حتي براي تميزکردن محيط کار وارد اين شغل شود؛ ولي عملا پس از ورود، با ترفند و چاپلوسي ، مدير روزنامه را متقاعد مي کند که مي تواند سردبير خوبي براي روزنامه باشد مدير روزنامه کار را به دست او مي سپارد و به تعطيلات مي رود. وي با اين که هيچ تخصصي در امر کشاورزي ندارد با شگرد نوشتاري خود باعث بالارفتن شمارگان روزنامه مي شود که اين مساله باعث به وجود آمدن ماجراهايي مي شود…
احمد دانش آموخته تئاتر و تولد یافته در خانوادهای تعزیه گردان، در حال حاضر برای تامین هزینه درمان برادر جانبازش محمود که در گذشته شبیه خوان حضرت ابوالفضل (ع) بوده، مسافرکشی میکند. روزی او از سوی سحر محرابی برای ایفای شبیه حضرت ابوالفضل (ع) در تعزیه ای با شیوه نوین به دانشکده دعوت میشود. تمرین آغاز میشود اما احمد به یک باره تمرین را در میانه آن ترک میکند و سحر علیرغم میل باطنی کسی دیگر را جایگزین احمد میکند. استاد مرتضایی که از مدرسان دانشکده است اعتقاد دارد که دلیل ناراحتی احمد، وضعیت برادرش است و ...