برچسب کمند امیرسلیمانی

هاتف 1396

در روز عاشورا، ابراهیم در کربلا بر اثر حمله قلبی می‌میرد. دخترش ریحانه پیگیر آخرین گفته ناتمام پدر می‌شود. این پیگیری ریحانه را رو در روی خانواده و زندگی زناشوییش قرار می‌دهد اما ریحانه اعتقاد دارد که عدالت نمی‌تواند در پشت در خانه آدم جا بماند… او پرده از ابهام وصیت پدر بر می‌دارد. در این روند شخصیت و ایمان خود را بازسازی کرده و به دست می‌آورد.

ویلای من 1391

داستان ویلای من دربارهٔ پیرمردی ۹۰ ساله و پولدار (آقای مشکات) است که قرار است به‌زودی فوت کند. وی هرگز ازدواج نکرده و فرزندی ندارد. او فقط چند برادر دارد که همهٔ آن‌ها فوت کرده‌اند. وکیل درستکار وی (نگین معتضدی) به دنبال وراث واقعی او می‌باشد که به‌طور اتفاقی ارسلان (مهران مدیری) و هدایت (سیامک انصاری) که در یک رستوران کار می‌کنند متوجه این ماجرامی‌شوند و تصمیم می‌گیرند که خود را به عنوان برادر زاده مشکات معرفی کنند. ارسلان فردی باهوش و خلاف کار با سابقه است و هدایت نیز سابقه زندان دارد و در جعل مدرک استاد است.

بچه محل 1399

عمو پورنگ، مجری کودک است که با خانواده‌اش در محله گل و بلبل زندگی می‌کند. داداش جان، برادر شاگرد نانوای محله، به تازگی به محله مهاجرت کرده و دستگاهی اختراع کرده که مشکلاتی برای اهالی محله به‌وجود می‌آورد. پورنگ با داداش جان مشورت می‌کند و تصمیم می‌گیرند از این دستگاه برای ورزش صبحگاهی استفاده کنند.

بگذار آفتاب برآید 1378

نقشهای ثابت مجموعه افرادی هستند كه به دلیل انگیزه حرفه خود در كوران حوادثی قرار می گیرند كه برای جوانان اتفاق می افتند و ناگزیر به واكنش در قبال مسائل و مشكلات آنان می شوند.حوادث قصه ها به گونه ای انتخاب شده اند تا انعکاس مشکلات روانی، اجتماعی ، آموزشی و فرهنگی نسلی باشد که اینک اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و افراد می بایستی مسئولیت اجرای امور همین جامعه را به عهده بگیرند و ...

توطئه فامیلی 1390

رحمانی صاحب شرکتی بزرگ در آستانه مرگ قرار گرفته است. او تصمیم می‌گیرد نیمی از اموالش را به پسر شریک سابقش بدهد و او را مدیر شرکت کند، اما لادن نوه او و پوران عروسش با تصمیم رحمانی مخالف هستند و می‌خواهند به هر نحو ممکن مانع محقق شدن خواسته رحمانی شوند و…

پدرسالار 1372

داستان مجموعه دربارهٔ پدر میانسالی به نام «اسدالله» است.اسدالله‌خان پدری مهربان،خانواده‌دوست،دلسوز و در عین حال سختگیر و پرصلابت است.به باور او همهٔ پسرانش پس از ازدواج می‌بایست در خانهٔ بسیار بزرگ او زندگی کنند.او چنین سیاستی را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفته و به همین جهت آن‌ها دارای زندگی مستقلی هستند.

ماجرای اصلی فیلم از ازدواج آخرین فرزند او «ناصر» آغاز می‌شود.ناصر که با دخترعموی خود «آذر» وصلت کرده به ناچار باید همانند دو برادر بزرگ‌تر خود در خانهٔ پدری زندگی کند.اما همسرش آذر که شاغل است و استقلال‌طلب و لجباز،زندگی در خانهٔ پدرشوهر را منطقی نمی‌داند و شروع یک زندگی کاملاً مستقل و به‌دور از دخالت‌های دیگران را طلب می‌کند...