برچسب کلاس داری

کارگروه وارسی کارِ گروهی

خدا از قدت بردارد و روی عقلت بگذارد. این ضرب‌المثلِ کمترشنیده‌شده را هرگاه می‌شنوم، یادم می‌افتد به دانش‌آموزانم یاد بدهم یادشان نرود که با من و همکلاسی‌های خود در یک کلاس درس می‌خوانند و این یعنی چند تهدید و چند فرصت.

پایان عصر دست به سینه

پرتکرارترین واژه در تعامل با دانش‌آموزان، زمانی که ما تحصیل می‌کردیم، دست به سینه بود. تأمل در این واژه نشان می‌دهد تا چه حد بی‌عملی یادگیری منفعلانه یک ارزش تلقی می‌شد.

چهارپایه‌ای برازنده معلم برتر

«اصفهان‌زیبا» را برمی‌دارد و به یادداشت «راهبران روشمند و توانمندساز» نگاه می‌کند. ابروهایش را بالا می‌اندازد و بادی به غبغب که «خیلی خُب! چرا منِ معلمِ ایرانی نتوانم مانند معلمانِ آن سوی آب، چنین ویژگی‌هایی داشته باشم؟ از فردا من هم با همین الگو سر کلاس می‌روم.»

همه تدریس‌ها باید خصوصی باشد!

برخی دانش‌آموزان استعداد سمینار کلاسی دارند. دیگری دوست دارد کلیپی پخش شود تا نقد کند. یکی می‌تواند برای هم‌گروهی خود مسائل پیچیده را آسان کند. همه این‌ها نیز به یادگیری خوب ختم می‌شود. پس چرا باید شیوه مشارکت همه در کلاس یکسان باشد؟

سه پایه برای گروه پایدار

«جاگیری مناسب، علم و تعهد به وظایف در کنار انعطاف‌پذیری!» این را به دانش‌آموزانی گفتم که یک بار گروه تشکیل داده بودند و دست از پا درازتر برگشته بودند؛ چون آن گروهی که می‌خواستند نبود.

ماجرای انتخاب در مدرسه

ماجرا از آنجا شروع شد که مدرسه تصمیم گرفت دست دانش‌آموزان را بازتر بگذارد و چه ظرفیتی بهتر از گروه‌ها برای این کار؟ کدام کار و چرا گروه‌ها؟ تا آقاسید، نانوای محله ما، خمیرش را به عمل بیاورد، من هم محتوایم را بار گذاشته‌ام.