برچسب کتایون ریاحی

کشتی آنجلیکا 1367

كشتي آنجليكاـ كه محموله ي آن طلا و هدايايي از طرف فرديناند، پادشاه پرتغال، بران شيوخ امارات عربي است - در جنگ كشتي ها به قعر آب فرو مي رود. سال ها بعد احمدبيك، كه نقشه ي محل فرو رفتن كشتي را به دست آورده است، با جلب همكاري حاكم شيراز، به شرط تقسيم غنايم، با پسر حاكم و يك كشتي بادباني عازم محل مي شوند. آن ها كشتي را مي يابند. پسر حاكم مصمم است كه همه ي گنج را تصاحب كند. انگليسي ها هم كه در جزيره مستقر هستند از ماجرا مطلع مي شوند. قبل از آن كه طرفين موفق شوند گنج را به دست آورند احمدبيك دوباره آن را به قعر آب مي فرستد.

تماس شیطانی 1371

در سال 1320، در موقع اشغال ايران توسط ارتش متفقين، يك بازيگر روسي به نام كاترين در تماشا خانه ي اطلس كشته مي شود و مأموران پس از بازرسي مقدماتي از پيگيري ماجرا امتناع مي كنند. وصالي، كارگردان تماشاخانه، تصميم مي گيرد موضوع را دنبال كند. او در مي يابد كه فاروقي، شوهر كاترين، كه سال ها پيش از او جدا شده به تازگي فوت كرده و دختري به نام نفيسه از او مانده است. وصالي موفق مي شود دفترچه ي خاطرات فاروقي را از نفيسه امانت بگيرد تا به پليس برساند. عطوفتي، رييس تماشاخانه، از سفر باز مي گردد و وصالي از ارتباط او با فاروقي، كه هر دو تمايلات فاشيستي داشته اند، آگاه مي شود. وصالي با مطالعه ي دفتر خاطرات فاروقي به نكات تازه اي مي رسد و براي به دست آوردن اطلاعات به اتاق عطوفتي مي رود و با او گلاويز مي شود.افراد عطوفتي نفيسه را براي به دست آوردن دفترچه گروگان مي گيرند و وصالي پس از آزاد كردن نفيسه با او مي گريزد. در حالي كه دفترچه در اختيار عطوفتي است خانه ي آن ها طعمه ي حريق مي شود.

پاییزان 1366

مسعود به منظور عزيمت به خارج از كشور تصميم به ترك پروانه و فرزندش مي گيرد. مسعود و پروانه كه قبل از جدايي براي ديدن يكي از اقوام به مسافرت رفته بودند در راه با غريبه اي مجروح و مسلح برخورد كرده در پي تهديد او مبني بر رفتن به روستاي پاييزان با او همسفر مي شوند. ولي غريبه در ميانه راه جان خود را از دست مي دهد. مسعود بدنبال صحبت هاي غريبه از تصميم خود مبني بر خروج از كشور منصرف شده و زندگي سابق خود را از سر مي گيرد.

شام آخر 1380

مهين مشرقي استاد دانشگاه، بعد از 26 سال زندگي مشترك از همسر خود جدا مي شود. ستاره دختر او كه با مادر زندگي مي كند و پدر را فردي متعصب مي داند، عاشق ماني همكلاس خود مي شود، اما ماني اظهار مي كند كه استاد خود مهين مشرقي را دوست دارد. پدر مي فهمد و به حراست دانشگاه اطلاع مي دهد كه دختر و همسرش روابط غيراخلاقي با يك پسر دانشجو دارند. حراست دانشگاه مهين و ستاره را از دانشگاه اخراج مي كند، اما مهين به عشق ماني پاسخ مثبت مي دهد و قرار ازدواج مي گذارند. از طرفي ستاره كه عشق خود را از دست داده از مادر قهر مي كند و به پدر پناه مي برد، ولي شب عروسي با تفنگ شكاري پدر به خانه ي مادر مي رود و ماني و مادر را به قتل مي رساند.

آپارتمان شماره ۱۳ 1369

ماشاءالله ايرانمنش از كرمان راهي پايتخت مي شود تا ارث پدري اش، آپارتمان شماره ي 13 را بفروشد و كارگاه تراشكاري كارفرماي خود را در زادگاهش خريداري و با دختر محبوبش ازدواج كند؛ اما آپارتمان به دليل وجود ساكنان مجتمع كه آدم هاي بدقلقي هستند فروش نمي رود؛ ابراهيم در كنار در ورودي آپارتمان بساط ميوه فروشي به پا كرده؛ ديگري يك شركت خصوصي؛ يكي مطب دندانپزشكي و چهارمي آرايشگاه زنانه. هيچ خريداري حاضر نمي شود خود را با اين آدم ها گرفتار كند. ماشاءالله ايرانمنش عاقبت با تمهيدي همسايه ها را به همكاري وامي دارد و آپارتمان خود را به برادر ابراهيم واگذار مي كند.