کودتای سیاه 1382
فیلم کودتای سیاه با مضمونی تاریخی، در مورد کودتای 28 مرداد 1332 می باشد و به نقش کشورهای آمریکا و انگلیس در این واقعه مهم تاریخی میپردازد.
فیلم کودتای سیاه با مضمونی تاریخی، در مورد کودتای 28 مرداد 1332 می باشد و به نقش کشورهای آمریکا و انگلیس در این واقعه مهم تاریخی میپردازد.
فرخ سنایی کارمند اداره گذرنامه است. با آمدن تولد دخترش دایی غلامرضا برای دختر فرخ کادویی جالب در نظر گرفته است. و هنگام آوردن آن کادو ماجرا های جالبی برای فرخ می افتد.
سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی میکند. همسر او گلنساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده ، اما مدتی است که شبها به خواب او میآید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت میکند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید میدهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری میشود. حضور آنها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل میدهد.
این داستان یک پیرزن به نام زمانه خانم (با بازی کتایون امیرابراهیمی) است که دارای یک ساختمان پنج واحده درتهران است و از خارج برمی گرددو در فرودگاه با پسری به نام مسعود آشنا شده و مسعود او را تا خانهاش میرساند. مباشر زمانه خانم خانه را اجاره دادهاست… مسعود مباشر جدید میشود و به دنبال مستأجر برای خانه میگردد. اولین مستاجران ناصر و همسرش نیره که ناصر، دوست مسعود و نیره از اقوام مسعود است، به همراه دو زوج دیگر در خانه ساکن میشوند. مسعود هم برای اینکه در خانه بماند مجبور به ازدواج میشود. خواهر زاده زمانه خانم با نام نیلوفر از خارج میآید و مسعود عاشق او میشود. نصف خانه مال نیلوفر بوده و مستاجران باید خانه را خالی کنند و در آن زمان پدر ناصر از شهرستان میآید و…
در اپیزود اول، خانه ی قدیمی یک خانواده ی فقیر، روی سرشان خراب می شود. آنها که حالا نمی دانند کجا باید بمانند و روزهای عید را چگونه بگذرانند، تصمیم می گیرند با تور، دور تهران را بگردند. آشنایی آنها با آدم هایی گرم و صمیمی در طی این گردش، باعث می شود با شهری که در آن زندگی می کنند بیشتر آشنا شوند. در اپیزود دوم، کنسرت راک عده ای از جوانان لغو می شود و ما با مشکلات تک تک آنها از نزدیک آشنا می شویم.
سامان كه پنج سال پناهنده سياسي بوده، به كشور برمي گردد. تبسم كه پيش از سفر سامان، نامزد او بوده به استقبالش مي آيد و به مي گويد ديگر ادامه رابطه آنها ممكن نيست چون او سه ماه است كه ازدواج كرده. سامان آشفته مي شود و بيژن برادرش كه حال او را مي بيند، سعي مي كند دلداري اش بدهد. سامان از فرط نااميدي خودكشي مي كند، اما بيژن نجاتش مي دهد. سامان به سراغ حميد ـ شوهر تبسم مي رود و با يادآوري گذشته اش و تأكيد بر اين كه تبسم به اجبار با او ازدواج كرده، از او مي خواهد كه تبسم را طلاق بدهد، اما حميد نمي پذيرد. سامان به بهانه هاي مختلف سر راه حميد قرار مي گيرد و پس از يك درگيري، پاي آنها به كلانتري باز مي شود. سامان با قيد ضمانت آزاد مي شود، اما پي مي برد كه حميد و تبسم به ويلايي در شمال رفته اند. سامان شبانه آنجا مي رود و پس از درگيري با حميد، او را مي كشد و با زخمي كردن تبسم، او را مي دزدد. سامان به نوعي به تبسم مي قبولاند كه حرف هايش را بپذيرد و با او خوشبخت خواهد شد. او با كمك برادرش جنازه حميد را در جنگل دفن مي كند و در حالي كه برادرش مقدمات خروج آنها از كشور را فراهم كرده، تبسم توسط پليس دستگير مي شود، اما دوباره مي گريزد و حتي كمك مي كند كه سامان نيز از دست پليس فرار كند. آن دو هم پيمان مي شوند كه تا پاي مرگ كنار هم باشند. ماشين آنها توسط مأموران محاصره مي شود، اما آنها به طرف دريا مي گريزند.
مدیر یک دبیرستان دخترانه خصوصی با ورود آقایان به مدرسه خود شدیداً مخالف است. اما وقتی دبیر شیمی دانش آموزان المپیادی به علت زایمان شش ماه مرخصی میگیرد، مجبور میشود تا یک دبیر جایگزین به دبیرستان بیاورد؛ ولی تلاش وی برای یافتن دبیر المپیاد زن در میانه سال تحصیلی بیفایده است و وی مجبور است یک مرد را به عنوان تنها گزینه بپذیرد تا از رقابت المپیاد جا نماند اما …
ارژنگ بعد از چهل سال انتظار بالاخره رؤیا را به دست آورده و برای برگزاری عروسی با او راهی شمال میشود. در جریان سفر به شمال شاهد خاطره بازیها و یادآوریهای وقایع زندگی گذشتهٔ این دو در دهه شصت هستیم...