ملبورن 1392
زوج جوانی در آستانهی سفر به خارج از کشور،قبول میکنند نوزاد همسایه را برای ساعتی نگاهداری کنند اما همین موضوع باعث دردسرهای پیشبینی نشدهای میشود که سفرشان را دچار مشکل میکند.
زوج جوانی در آستانهی سفر به خارج از کشور،قبول میکنند نوزاد همسایه را برای ساعتی نگاهداری کنند اما همین موضوع باعث دردسرهای پیشبینی نشدهای میشود که سفرشان را دچار مشکل میکند.
داستان فيلم درباره زني به نام حديث مسرور است كه لابلاي خاطرات پسرعموي خود سياوش مسرور با دختر جواني مواجه مي شود كه زندگي هر دوي آنها را تغيير مي دهد.
داستان این فیلم دربارهٔ یک خوانندهٔ کابارهای به نام ابراهیم خوشلحن (خوشسینه) است که پیش از اوج گرفتن با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ همچون این طیف خوانندهها از صحنه کنار میرود اما چون به اندازهٔ کافی از شهرت و اقبال نیز برخوردار نبودهاست، نمیتواند خوانندهٔ لس آنجلسی شود و در نهایت به خوانندهٔ مراسم تبدیل میشود. ابراهیم که با نامِ فامیلی خود مشکل دارد و آن را به خوشلحن تغییر میدهد سالها در حسرت اجرای دوباره روی صحنه میماند تا اینکه یک روز، زیبا (دختر ابراهیم با بازی الناز شاکردوست) ترتیبی میدهد تا پدرش در برنامه «هفتهٔ فرهنگی ایران» در شهر استانبول، ترکیه روی صحنه برود. پسر ابراهیم (محسن کیایی) که راه پدر را دنبال کردهاست ولی به سبک رپ فرصت را برای اجرای زنده و کسب شهرت از دست ندادهاست و ورود آنها به ترکیه سرآغاز ماجراها و مشکلات جدیدشان میشود.
قصه ها" 6 فیلم کوتاه است که هر کدام موضوع متفاوتی در راستای نقدهای اجتماعی دارند...
فرهاد و دریا که زن و شوهر هستند در شب مهمانی دوستانه بنا به دلایلی باهم بحثشان می شود و این ماجرا به مرگ ناگهانی دریا ختم می شود و...
فیلم سینمایی داشآکل برگرفته از کتاب سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) اثر صادق هدایت رابطهٔ عاشقانه ای را روایت میکند که «لوطیان» و «قداره کشان» آواز عشق «مرجان» را هنوز بعد از سالها روایت میکنند.
زندگی آرام و زیبای سیما و پاشا با ورود زنی به نام پردیس به هم می ریزد.پردیس که زنی خیابانی است،رازهایی را از گذشته ی سیما می داند که می تواند زندگی او را با خطر فروپاشی مواجه کند.سیما تلاش می کند او را از زندگی اش براند اما برحسب اتفاق پردیس با پاشا ملاقات می کند.
فرهاد ، دانشجوی حقوق بیکاری که مشغول فروش عرق هست ، تصمیم می گیرد به آمریکا مهاجرت کند. فرهاد برنده قرعه کشی لاتاری آمریکا شده و بنابراین با همسرش الهام و نوید به ترکیه سفر می کند. در طی این سفر ، فرهاد از مسمومیت گسترده افراد در یك مهمانی كه برای آخرین بار مصرف عرق آنها را تأمین كرده بود مطلع شده و این امر باعث مرگ و نابینا شدن چند نفر میشود. این خبر باعث سردرگمی ذهنی فرهاد شده و باعث میشود احساس گناه داشته باشد. وقتی الهام از ماجرا مطلع می شود ، شوکه می شود و تصمیم می گیرد به ایران بازگردد و فرهاد را ترک کند. ولی یک اتفاق غیرمنتظره زندگی او را کاملاً نابود می کند.