برچسب کاظم نجارزاده

به آهستگی 1384

محمود كارگر جوشكار ساده راه آهن است كه دور از خانواده در جنوب كار مي كند. به او خبر مي رسد كه زنش پري كه دچار بيماري عصبي است، مدتي است از خانه رفته و فرزندش را پيش مادر و پدر محمود گذاشته. محمود با وجود سخت گيري هاي كارفرمايش، به خانه اش در كرج برمي گردد و سعي مي كند زنش را پيدا كند. از زن صاحب خانه و نجار همسايه و اقوام پري و پدر و مادر خودش سراغ زن را مي گيرد، اما هيچ كس از او خبري ندارد. همسايه نجارش، او را راهنمايي مي كند تا به پزشكي قانوني سر بزند. محمود پس از چند روز، جنازه زني با مشخصات پري را مي يابد و او را در مراسمي به خاك مي سپارد. پس از مدتي، قصاب محل خبر مي آورد كه پري را در مشهد ديده و رد او را يافته است. در اين فاصله محمود كارش را از دست مي دهد و از سوي همه نزديكانش طرد مي شود. بازرسي كه مأمور پيگيري ماجرا شده، به تدريج كنار مي كشد و شبي كه محمود در حال نماز خواندن است، پري سر مي رسد. محمود او را با سئوال هاي زيادي رو به رو مي كند و پري درباره چند روز از سفرش به مشهد توضيحاتي مي دهد (كه در آنجا با يك استاد دانشگاه آشنا شده و او پري را پناه داده). پري اعتراف مي كند كه در مشهد حالش خوب بوده و ديگر احساس بيماري نمي كرده. به همين دليل آنها را پس از گذشت زمان، هنگامي كه محمود پي به پاكي همسرش، رفع سوءتفاهم ها و دروغ هاي اطرافيان مي شود، به مشهد نقل مكان مي كنند.

محکومین بهشت 1384

حشمت پدر پونه با عصبانيت وارد مدرسه شده و دخترش را از كلاس بيرون مي كشد و به خانه مي برد و به اجبار او را پشت دار قالي مي نشاند. شبنم براي آخرين بار به ديدار پدر متهم به قتل خود به زندان مي رود. اين دو دختر براي رسيدن به خوشبختي به تهران مي آيند. اما پس از ماجراهايي مأموري آنها را دستگير كرده و محاكمه مي شوند. در بازجويي شبنم به گونه اي رفتار مي كند كه گويي او قاضي را محاكمه مي كند و قاضي در مقابل او، براي تعيين مجازات، مستاصل مي ماند و تصميمي غيرمتعارف گرفته و آنها را محكوم به كار در آسايشگاه سالمندان مي كند. در آنجا آن دو رفتارهاي مختلفي از خود بروز مي دهند تا اينكه شبنم به جرم ديگري محاكمه و...

بعد از ظهر سگی سگی 1388

جواني فارغ‌التحصيل رشته مهندسي مکانيک است که در صنعت خودروسازي طرح‌هاي مختلف ارائه کرده، اما کسي به او بها نمي‌دهد. او براي اينکه حرف خود را به گوش مسئولان برساند، بازي خطرناکي را آغاز مي‌کند که منجر به گروگانگيري مي شود.

تهران ساعت 7 صبح 1381

داستان از ساعت 7 صبح پشت يك چراغ قرمز آغاز مي شود و هر هفت شخصيت فيلم بدون آنكه يكديگر بشناسند، در پشت چراغ قرمز حضور دارند. در طول 24 ساعت با تك تك اين هفت نفر همراه مي شويم و صبح فردا در ساعت 7 صبح مجدداً آن ها را پشت همان چراغ قرمز مي يابيم. پليس جواني كه مأمور تعويض رنگ چراغ راهنمايي و رانندگي است براي ديدن دختر مورد علاقه اش كه بازيگر سينما است، چراغ قرمز پياده ها را طولاني تر از حد معمول نگه مي دارد، كمي بعد به دختر اظهار علاقه مي كند، اما بين آن ها فاصله طولاني وجود دارد. در يك آزمايشگاه تشخيص اعتياد، دو پيرمرد ديكتاتورمآب از متقاضيان مرد نمونه ادرار مي گيرند. بازنشستگي‌شان نزديك است و هميشه از بازرس ها ترس داشته اند و امروز بدون آنكه بدانند به آزمايشگاه آمده و شاهد تخلف آنهاست. يك موتورسوار كه با موتورش مسافركشي مي كند، عادت دارد شنيده‌هايش را از مسافران قبلي خود به صورتي ناقص و غلط به مسافران بعدي تحويل دهد. در بين مسافرهاي او پيرمردي هست كه با مرگ خود موتورسوار را دچار مشكل مي كند. يك كارگر جوشكار افغاني با دختري جوان كه از دست مردي مي گريزد مواجه مي شود. او و دختر راجع به زندگي‌شان به هم دروغ مي گويند. جوان كم كم به دختر علاقه مند مي شود، اما دختر از كنار او هم مي گريزد. پليس جوان خودكشي مي كند، اما زنده مي ماند. دختر بازيگر سينما به بيمارستان مي آيد و با او صحبت مي كند. اما هنوز بين آنها فاصله اي طولاني وجود دارد. دختر از بيمارستان خارج مي شود و ساعت هفت صبح به پشت چراغ قرمز مي رسد. حالا كنترل چراغ روي اتوماتيك است و همه كساني كه در فيلم ديده ايم، سر چهارراه منتظر ايستاده اند و با سبز شدن چراغ به راه مي افتند. دختر احساس متناقضي دارد؛ انگار او هم به پليس جوان علاقه مند شده است.

به خاطر خواهرم 1386

كريم رستوران داري است كه در يك جاده خارج از شهر كار مي كند او دچار مشكلاتي شده و دخترش نمي تواند ازدواج كند و هنگامي كه پسرش گم شده، مشكلات آنها افزوده مي شود.

تاکسی نارنجی 1387

یك زن جوان با دو فرزندخردسالش، دو مرد با خصوصياتي متفاوت اما خواسته اي مشابه، يك مأمور پليس و خلاصه يك پيرزن پرحرف و سمج و... در جزيره كيش ماجراهايي را مي آفرينند كه...

سربلند 1385

تهران، 1349. علي پهلوان محل و رضا پسر بي كار طي يك درگيري خياباني با هم آشنا مي شوند. اين آشنايي به رفاقتي منجر مي شود كه گذر سالها هم آن را كمرنگ نمي كند.