داستانهای ناتمام (نمایش) 1391
سه نظامی (سرباز، درجه دار و افسر) از رسته توپخانه، منتظر دستور مافوق برای گلولهباران تهران هستند. در آن شرایط که نظامیها از لحاظ روحی و عاطفی به شدت دچار مشکل شدهاند، این سه نظامی ایزوله شده به مهمترین سوال ممکن میاندیشند. اینکه چرا آنها را برای انجام این مأموریت انتخاب کردهاند. در حالیکه هیچکدام به شاه دوستی در ارتش اشتهار ندارند.
این فیلم روایت گر مردی است به نام احمد که به کار نقاشی ساختمان مشغول است، او جهت ادای قرض خود، پولی را در اختیار یکی از دوستانش قرار می دهد تا سود آن پول را ماهانه به او بدهد یک روز مانده به عقد خواهرش لیلا جهت تهیه هدیه ای برای او به پول نیاز پیدا می کند و به صاحب کارش موضوع را اطلاع می دهد، اما صاحب کارش از دادن پول به او امتناع می کند احمد که از این موضوع عصبانی شده و ...
عمو قربان، باغبان یک پارک محلی است. فرزند او حسین سالها پیش در عملیات کربلای 5 مفقود الاثر شده است. عمو قربان در کیوسکی در پارک زندگی میکند. او به یاد پسرش و نیز شهدای گمنام باغچهای پر از گلهای زیبا در پارک طراحی کرده است. تمامی اهالی محل به عمو قربان احترام میگذارند و از او در مشکلات خود مشاوره میگیرند. عمو قربان شبها پس از فراغت از کار در هیئت عزاداران محل به رتق و فتق امور هیئت میپردازد. شبی از شبهای محرم یک جوان خوش سیما به نام مهدی به عمو قربان مراجعه کرده و به او خبر میدهد تا چند روز دیگر پیکر فرزندش حسین به اتفاق چند شهید گمنام دیگر در روز تاسوعا در شهر تهران تشییع میشوند ...
داستان این فیلم درباره فرهاد از عکاسان زمان جنگ است که بعد از جنگ به فعالیت های اقتصادی روی آورده و با انجام زد و بندها و ورود به برخی فعالیت های نامشروع اقتصادی برای خودش ثروتی دست و پا می کند، اما در آخرین پروژه اقتصادی اش با سرمایه خود و مردم قطعاتی زمین در کربلا تهیه می کند و...
اين فيلم جريان اعتصاب كاركنان نفتكشهاي راهآهن را پيش از انقلاب به تصوير ميكشد و قهرمان آن يك كودك 12 ساله است.
نمایشهایی با حضور یک شخصیت خیالی به نام "یهدانی" که از طریق او اعضای خانواده رادمهر شامل امید، پسر خانواده، پدر، مادر، پدربزرگ ، عمه وی پی به اشتباهات خود برده و راه درست را انتخاب می کنند.
در روز عاشورا، ابراهیم در کربلا بر اثر حمله قلبی میمیرد. دخترش ریحانه پیگیر آخرین گفته ناتمام پدر میشود. این پیگیری ریحانه را رو در روی خانواده و زندگی زناشوییش قرار میدهد اما ریحانه اعتقاد دارد که عدالت نمیتواند در پشت در خانه آدم جا بماند… او پرده از ابهام وصیت پدر بر میدارد. در این روند شخصیت و ایمان خود را بازسازی کرده و به دست میآورد.