برچسب کاظم بلوچی

ناریا 1404

«ناریا» داستان زندگی دختری نابغه را به تصویر می کشد که آینده‌ درخشانی در عرصه‌ی علم و فناوری دارد. او در تلاش است تا با ثبت اختراعی بزرگ، کشور را از نیاز به واردات یک کالای راهبردی بی‌نیاز کند؛ اما در مسیر این پیشرفت مهم، گروه‌هایی از خلافکاران و عوامل مخرب داخلی و خارجی سد راهش می‌شوند.

راز 1394

داستان فیلم درباره رزمنده جانبازی به نام صادق می باشد كه با دخترش زندگی می كند. او تصمیم می گیرد برای بار آخر به دنا صعود كند، با وجود مخالفت های دخترش با چند نفر از همرزمان قدیمیش از چند استان كشور این صعود را انجام می دهد. در نزدیكی قله صادق كه از جانبازان دفاع مقدس است راز برادر شهیدش را برملا می كند و خود به شهادت می رسد. این صعود و شهادت در اوج موجبات دگرگونی روحی فرزند یكی از همرزمانش می شود كه به دفاع مقدس و این صعود خیلی جدی نگاه نمی كند و اولویت های دیگری را مدنظر دارد.

جاده آسمان 1386

این فیلم داستان پسری به نام سیاوش است که سودای قهرمانی مسابقات رالی را در سر دارد . اما از طرفی در زندگی مشترک با مشکلات مالی زیادی دست به گریبان است و تصمیم می گیرد دست به یه سرقت بزندو

مروارید محرم 1390

داستان این فیلم در زمان جنگ رخ داده است .احمد که در زمان جنگ در نیروی دریایی خدمت میکرد ، مجبور به ترک مملکت و همسر پا به ماهش فاطمه شد و فاطمه به دلیل بیماری آبله نگران سلامتی فرزندش است اما در یک عملیات احمد شهید می شود و فرزندش حسین سالم به دنیا می آید و اکنون پزشک است اما حسین همیشه دایی اش محمد را که همرزم پدرش بوده در شهادت پدر مقصر می داند ...

راز یک خزان 1377

زیبا، مددکار یکی از مراکز کمیته امداد خمینی است که کودکی اش را نیز در آنجا گذرانده‌است. مردی به نام امیر با وی آشنا می‌شود و پس از مدتی آن دو با هم ازدواج می‌کنند اما به علت اینکه زیبا، پدر و مادر نداشته و در خوابگاه کمیته امداد بزرگ شده‌است مدام با مخالفت‌های مادر امیر روبرو می‌شوند و همین مسئله از نظر روحی برای زیبا آزاردهنده است. در طی یک حادثه اتومبیل، امیر حافظه اش را از دست می‌دهد و همه افراد خانواده قصد کمک به او را دارند. در پایان با شبیه‌سازی زمانی که زیبا از پله‌های آپارتمانی پرتاب می‌شود و از امیر کمک می‌خواهد، وی گذشته را به یاد می‌آورد

هنوز زنده ایم 1391

داستان این فیلم درباره پیرمرد تنهایی است که همسرش را از دست داده و در خانه‌اش که مشرف به یک مدرسه ابتدایی است زندگی می‌کند. پیرمرد بعد از مدتی با بچه‌های مدرسه ارتباط دوستانه‌ای پیدا کرده و به آنها در خواندن قرآن کمک می‌کند، بعد از مدتی او تصمیم جالبی می‌گیرد که باعث می‌شود همیشه در یاد بچه‌های مدرسه و مردم بماند.