برچسب ژاله علو

امیرکبیر 1364

امیرکبیر، یکی از صدر اعظم‌های ایران در دوره ناصر الدین‌شاه قاجار، اصلاحات کشور را اندکی،پس از رسیدن به صدارت آغاز می‌ کند.به دستور او مدرسه دارالفنون برای آموزش علوم و فنون جدید در تهران تأسیس می‌ شود و روزنامه وقایع اتفاقیه را راه‌اندازی می‌ کند. تصمیمات و قوانین وضع شده جدید به مذاق درباریان خوش نمی‌ آید و امیر کبیر با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید می‌ شود و…

روز رفتن 1385

روحانی جوانی به نام رحیم از باب استحباب ماهی یک بار در گورستان شهر، اموات را غسل می‌دهد در یکی از این روزها او متوجه می‌شود که یک مرده شباهتی بی‌بدیل به خودش دارد با ورود پلیس به ماجرا و اندکی تحقیق معلوم می‌شود که...

جنگ نفتکشها 1372

در اوج حملات بي وقفه ي نيروهاي نظامي عراقي به نفت كش ها در خليج فارس ناخداي جواني تصميم مي گيرد يك نفت كش ايراني را از تنگه ي هرمز عبور دهد و محموله ي آن را به بازار جهاني برساند. او براي انجام اين مأموريت، كه اهميت سياسي دارد، به سراغ ناخداي بازنشسته اي مي رود كه سال ها پيش در هدايت كشتي ها نام آور بوده است. ناخداي پير ابتدا از اين مأموريت طفره مي رود، اما بالاخره مي پذيرد و نفت كش غول پيكر را از تنگه ي هرمز عبور مي دهد و محموله ي آن را به رغم موانع و حملات دشمن به مقصد مي رساند.‎‌‌

پری 1373

«پري» دانشجوي ممتاز ادبيات و تئاتر كه از همه مزاياي زندگي يك دختر جوان برخوردار است با خواندن كتاب سبز كوچكي دچار تحولات فكري و حسي مي شود. كتاب سرگذشت سير و سلوك عارف گمنامي در قرن پنجم هجري است. پري پس از خواندن كتاب با آن كه خواهان مراتب معنوي بالاتري است از زندگي معمولي دل كنده شده و در وادي دردناك «طلب» سرگردان مي شود. كتاب به برادر بزرگش، «اسد» تعلق دارد. «اسد» چندي پيش در حادثه آتش سوزي كلبه اش در گذشته است. «داداشي» برادر ديگر، «پري» را از اين حالت قهر و طغيان نجات مي دهد.

زمان از دست رفته 1368

دكتر شكيبه مؤيد، پزشك حاذق نازايي، پس از ده سال زندگي مشترك با شوهرش از داشتن فرزند محروم است. آن دو چاره را در اين ديده اند كه دختري به نام ليلي را به فرزندخواندگي بپذيرند؛ اما شوهر او، كه مهندس طراحي نساجي است، دختر را به پرورشگاه باز پس مي دهد. دختر به زن متمولي سپرده مي شود. مدتي بعد در پي مرگ مادر مهندس و گم شدن ليلي، پس از نصايح بزرگان خانواده، زن و شوهر كانون خانواده را از نو برپا مي كنند.

سلطان 1375

آقاي باهري در آخرين لحظات زندگي پانصد متر از زمين خانه خود را به آقاي كوهساري سرايدارش مي بخشد. جهان مهر و جهانگير، پسران آقاي باهري برگه واگذاري پانصد متر زمين را به مريم دختر آقاي كوهساري مي دهند، اما يك جيب بر به نام سلطان وقتي مريم از ترمينال به خانه مي آمده مدارك را از او مي زند و براي برگرداندن سندها مقدار زيادي پول مطالبه مي كند كه پسران آقاي باهري حاضر به پرداخت اين نيستند و مي خواهند با ترساندن سلطان مدارك را از او پس بگيرند. اما سلطان مدارك را به مريم مي دهد و از او مي خواهد كه از حق خودش دفاع كند و نگذارد پسر آقاي باهري سهم او را به برج سازان تهران دهد. از طرفي جهانگير بي خبر از اينكه سلطان مدارك را به مريم كوهساري داده است با چند تن از برج سازان و واسطه هاي خريدار زمين با سلطان درگير مي شوند و سلطان هم با نارنجكي كه از دوست شهيدش به جا مانده به استقبال آن ها مي رود.