برچسب ژاله صامتی

رفیق بد 1386

حبيب پس از سالها به ايران برمي گردد و سراغ دوست قديمي اش عزيز كه در يك آسايشگاه رواني بستري است، مي رود. عزيز حرف نمي زند و حبيب را نمي شناسد. به توصيه پزشك، حبيب به تعريف ماجراي دوستي خود و عزيز در حضور او مي پردازد. حبيب و عزيز از كودكي با هم دوست بوده اند و در يك بانك كار مي كرده اند. شغل آنها در بانك حمل و نقل بسته هاي پول بوده. در آخرين روز خدمت شان چند نفر مقدار زيادي دلار از آنها مي دزدند. هر دو كه در جريان سرقت زخمي و بيمار شده اند، براي پيداكردن پول ها دست به كار مي شوند. در درگيري بين پليس و دزدان همه چيز آتش مي گيرد. حبيب فكر مي كند در جريان آتش سوزي، عزيز از بين رفته در حالي كه او با پولها نجات پيدا مي كند. مديران بانك و پليس فكر مي كنند كه پولها از دست رفته و عزيز هم كشته شده است. حبيب و عزيز و همسران شان دچار اين وسوسه مي شوند كه پولها را به بانك برنگردانند، و عزيز در آخرين لحظه با پولها مي گريزند. حبيب به دنبال عزيز راهي مرز مي شود و پولها را از او پس مي گيرد. عزيز در طول همه اين سالها فكر مي كرده حبيب به او رودست زده و با پولها گريخته است. اما حبيب پولها را در مرز پنهان كرده. عزيز از بيمارستان فرار مي كند و همراه حبيب به محل اختفاي پولها مي روند و هنگام بازگشت، پليس آنها را تا شهر همراهي مي كند. حبيب ماجرا را به پليس مي گويد و پولها را با عزيز به بانك برمي گردانند.

پسرکشی 1398

فیلم پسرکشی داستان زنی است که عاشق شوهر و بچه هایش است. چهار دختر دارد و از طرف شوهر و مادر شوهرش تحت فشار است که پسری به دنیا آورد. تلاش هایش برای بارداری اثری ندارد و نهایتا به تصمیم شوهرش تن می‌دهد که او همسر دیگری اختیار کند و از او صاحب پسر شود.

همسر جدید باردار می‌شود، وضع حمل می‌کند و خبر می‌آید که پسری به دنیا آمده است. دنیا بر سر زن و دختر‌ها و مادر بزرگشان خراب می‌شود. سوگلی تازه از راه رسیده هم دل شوهر را حسابی زود برده است و هم پسری به دنیا آورده است، از ابتدا هم که خود شوهر مانع دوستی میان هوو‌ها شد و بدین شکل آتش کینه شعله ور و شعله ور‌تر شد.

مادر زن با سوزنی در دست به سراغ فرزند تازه به دنیا آمده می‌رود و آن را به سر نوزاد فرو می‌کند. مرد، زنش را طلاق می‌دهد و بچه هایش را رها می‌کند. بدین شکل به حدود ۳۰ سال بعد می‌آییم و زن را با پسری جوان می‌بینیم. پسری که شغل مناسبی در اداره‌ی میراث فرهنگی دارد و با مادرش زندگی می‌کند.

با ورود دختری به زندگی پسر و پیدا شدن دو اسکلت در یکی از پروژه‌های پسر همه چیز به هم می‌خورد. دختر پا به خانه‌ی مادر و پسر می‌گذارد و دور از چشم پسر پیر زن را آزار می‌دهد تا جایی که کار پیر زن به بیمارستان می‌کشد و پسر به دنبال شکایت از دختر می‌رود و در این راه قصه‌ی واقعی زندگی خودش را نیز از خواهرش می‌شنود.

درخونگاه 1396

درخونگاه راوی داستان رضا میثاق (با بازی امین حیایی) است که 8 سال به ژاپن رفته و در تمام این سالها به امید جمع‌آوری پول‌هایی که به ایران میفرستاده، زندگی کرده است تا وقتی برمیگردد زندگی خوبی داشته باشد غافل از اینکه خانواده‌اش پول‌های او را به باد داده اند.

ضد گلوله 1390

اواسط دهه 60 و اوج دوران جنگ مردي حدود 50 ساله در تهران مشغول قاچاق نوارهاي لس آنجلسي و فيلم هاي ويدئويي است. او در اثر يك اتفاق درمي يابد كه توموري در سر دارد و تا دو ماه ديگر بيشتر زنده نخواهد ماند.

آخرین بار کی سحر را دیدی 1394

دختري به نام «سحر» که از خانواده اي حاشيه نشين و سطح پايين در تهران است، يک شب به خانه بازنمي گردد. مادرش در پي او به کلانتري مي رود و ناپديد شدن او را گزارش مي دهد. در همان روز جسد دختري که مشخصاتش با مشخصات سحر شباهت دارد، پيدا مي شود. پدر و مادر سحر براي شناسايي جسد فرا خوانده مي شوند اما مشخص مي شود که جنازه متعلق به فرد ديگري است. «سرگرد سعيد» که مسئول پرونده دختر مقتول است، پرونده گم شدن سحر را نيز برعهده مي گيرد