برچسب ژاله صامتی

زیرخاکی 2 1399

این مجموعه ادامه داستان فصل نخست را روایت می‌کند. که با خارج شدن فریبرز از مرز و آغاز جنگ ایران و عراق شروع می‌شود و این فصل نیز مانند فصل قبلی اتفاقات طنزی را برای خانواده فریبرز باغ بیشه به همراه دارد که از این اتفاقات می‌توان به :طلسم، پیداکردن خانه و گم شدن فرهاد اشاره کرد. این فصل با اسیر شدن فریبرز، فرمانده و ابراهیم توسط عراقي ها به پایان می‌رسد.

زیرخاکی 1398

این مجموعه تلویزیونی کمدی-تاریخی که مربوط به دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ خورشیدی است، داستان مردی را به تصویر می‌کشد که به دنبال زیرخاکی می‌گردد. او در طی داستان درگیر مسائلی همچون؛ دستگیری به جرم پخش اعلامیه ضد شاه، کمک به برادرش در تعمیر موشک ارتش و… می‌شود. جالب است که در همه ی این موارد او از ماجراهایی که پیرامون تحولات ایران رخ می دهد بی‌خبر و بی اطلاع و مشغول به کار خودش است.

گروه بازیگران نمایش ژاله صامتی تکمیل شد

به گزارش سروش سینما، نمایش «محبوبه‌ها» به نویسندگی نوشین ‌تبریزی و کارگردانی و تهیه‌کنندگی ژاله ‌صامتی از ٢٧ آبان در تماشاخانه هما روی صحنه خواهد رفت. ژاله ‌صامتی پس‌از ۶ سال دوری از کارگردانی تئاتر، به صحنه تئاتر بر می‌گردد. صامتی در این نمایش…

نفس 1396

ناهید دختر دانشجویی است که با روزبه عضو سازمان مجاهدین، آشنا می‌شود. در بحبوحه وقایع انقلاب رازی در زندگی اش فاش می‌شود… او برای رسیدن به حقیقت حوادث پیچیده‌ای را پشت سر می‌گذارد.

شب اول هجده سالگی (دیاپازون) 1397

هدی شب تولد 18 سالگی اش میباشد. دوستش ارغوان قصد دارد در شهربازی و بر روی چرخ و فلک برایش تولد بگیرد. برادر ارغوان او را در شهربازی میبیند و بخاطر اینکه به دروغ گفته است که میخواهد با دوستانش درس بخواند با او جروبحث کرده و قصد دارد به زور او را از آن محل ببرد. هدی مانع این کار میشود و برادر ارغوان او را با هل دادن نقش زمین میکند. این کار باعث میشود ضربه ای به هدی وارد شود و او کشته شود.
مادر هدی درخواست قصاص کرده ولی با توجه به قانون برای انجام قصاص باید پول دیه را تامین کند.

گیلانه 1383

اين فيلم نگاهي به اوايل جنگ و اعزام نيروهاي جوان به جبهه دارد. ننه گيلانه به همراه پسر و دختر جوانش در كوران جنگ و در بمباران هاي تهران زندگي دشواري را مي گذرانند.

آخرین نبرد 1376

ناصر، رزمنده اي كه بارها در جبهه بوده و حالا به كار تصويربرداري مشغول است. پس از شهادت شوهر خواهرش علي كه الگوي او در زندگي بوده، نسبت به جعفر كه مي خواهد با خواهرش ازدواج كند و جاي علي را بگيرد، احساس خوشايندي ندارد با اين حال حاجي ـ فرمانده عمليات در خاك عراق ـ ناصر را به عنوان تصويربردار به همراه جعفر و هادي ـ كه خانواده اش را در دزفول از دست داده ـ براي شركت در عمليات فرا مي خواند. هدف عمليات پيدا و منهدم كردن محل موشك هاي دوربرد عراق است كه عراق توسط آن ها شهرهاي ايران را مورد اصابت قرار مي دهد. قرار است با رسيدن به محل موشك ها و مخابره گراها به نيروهاي خودي، موشك ها توسط توپ هاي ميان برد رزمندگان هدف قرار بگيرد. چهار عضو عمليات به محل موشك ها نزديك مي شوند؛ اما عراقي ها با همدستي نيروهاي ضدانقلاب به سوي آن ها هجوم مي آورند و در محاصره قرارشان مي دهند. حاجي به محل استقرار توپ ها در خاك ايران برمي گردد و منتظر گرفتن نشاني موشك ها و گراها مي شود. هادي در مواجهه با دشمن شهيد مي شود و جعفر نيز چشم هايش را از دست مي دهد، اما با تلاش ناصر (كه حالا با خواندن نامه خواهرش كه جعفر را همسنگ علي و ادامه دهنده راه او دانسته، نظرش نسب به او عوض شده) و با راهنمايي جعفر، گراها توسط بي سيم به حاجي مخابره مي شود و با شليك توپ هاي نيروهاي خودي سايت موشكي و تجهيزات دشمن در ميان ناباوري عراقي ها نابود مي شود. ناصر و جعفر از طريق چرخبالي كه حاجي نيز با آن آمده، به هر زحمتي كه هست نجات پيدا مي كنند و از مهلكه مي گريزند.

خفاش 1376

محمود به همراه رامين و اسي، سوار بر اسكيت كيف هاي مردم را در يك پارك مي ربايند و با كمك ساسان، ديگر دوستشان كه خودروي پدر متمولش را در اختيار دارد، فرار مي كنند. الهه خواهر محمود كه يك پزشك است، پس از سال ها براي پيدا كردن او به تهران مي آيد و نزد مهري خواهر دوستش ساكن مي شود. محمود براي پس دادن كيف مهري ـ كه اتفاقاً يكي از كساني است كه كيف هايشان را محمود و دوستانش ربوده اند ـ به مطبي مي آيد كه مهري به عنوان دستيار روانكاو در آنجا مشغول به كار است. مهري كه از يافتن كيف حاوي پايان نامه تحصيلي اش خوشحال شده، متوجه مي شود كه محمود خود رباينده كيف بوده و كيف را پيدا نكرده است. محمود مي گريزد؛ اما مهري و الهه او را تعقيب مي كنند. الهه بين راه برادرش را به جا مي آورد و از هويت او به عنوان يك سارق دچار هيجان عصبي مي شود. مهري محمود را به عنوان يك نمونه شخصيت بزهكار، براي پروژه اش انتخاب مي كند. محمود با دوستانش به دنبال خودرويي مي روند كه فكر مي كنند در آن محموله اي حاوي دو ميليون دلار جاسازي شده و قرار است پدر ساسان آن را از مردي به نام كارلو، ملقب به خفاش، دريافت كند. محمود كيف را داخل خودرو پيدا مي كند، اما خفاش سرمي رسد و دوستان محمود او را تنها مي گذارند. الهه و مهري به كمكش مي آيند و خفاش را مجروح مي كنند و با محمود مي گريزند. محمود كيف را باز مي كند؛ اما داخل آن تنها تعدادي آمپول مي يابد. الهه به كمك يكي از دوستانش آمپول ها را آزمايش مي كند و درمي يابد حاوي ويروس ايدز هستند و به سرعت قابل تكثيرند. خفاش پدر ساسان و پس از او اسي را مي كشد و ساسان و رامين را درخانه اي پنهان مي كند. مأموران نيروي انتظامي كه از طريق محمود ـ كه در واقع يك افسرنيروي انتظامي بوده است ـ ماجرا را تعقيب مي كنند، خانه پدر ساسان را بازرسي مي كنند؛ اما ساسان و رامين را نمي يابند. آن دو سعي دارند از طريق خوراندن سيانور خفاش را از پاي درآورند. خفاش خود را به بيهوشي مي زند و آنها را كه به سوي مخفيگاه رامين (انباري واقع در جاده خاوران) مي روند، تعقيب مي كند. ساسان و رامين كيف را از محمود مي گيرند و به توصيه هاي الهه در مورد خطر آمپول ها توجه نمي كنند، تا آن كه خفاش سرمي رسد و رامين و ساسان را با شليك گلوله مي كشد و الهه را نيز زخمي مي كند. داخل انبار محمود با خفاش درگير مي شود و او را به داخل حوضچه اسيد مي اندازد. محمود و مهري الهه را به بيمارستان مي رسانند؛ عمل جراحي الهه با موفقيت انجام مي پذيرد و او با نوشتن نامه اي از محمود و مهري مي خواهد با يكديگر ازدواج كنند.