تب و تاب 1401
در سریال «تب و تاب» شخصیت «مهلقا» از سفر بازگشته «معین» پسر بزرگش در مراسم استقبال حضور ندارد. همین موضوع بین اطرافیان باعث ایجاد سوال میشود. بلافاصله «ژاله» خواهر معین ، به خانه معین میرود و...
در سریال «تب و تاب» شخصیت «مهلقا» از سفر بازگشته «معین» پسر بزرگش در مراسم استقبال حضور ندارد. همین موضوع بین اطرافیان باعث ایجاد سوال میشود. بلافاصله «ژاله» خواهر معین ، به خانه معین میرود و...
داستان بخش اول سری اول این بخش مربوط به یک خانواده پولدار است که در خانهای بزرگ زندگی میکنند کاپیتان (محمد نادری) صاحبخانه و هما (الیکا عبدالرزاقی) همسر کاپیتان هستند. که در ادامه پیمان(سیامک انصاری) و مهرناز (شقایق دهقان) هم به آنها ملحق میشوند در این میان خدمتکار فضول و پررویی به اسم نادر (امیرمهدی ژوله) هم استخدام میشود و پیمان باید طوری رفتار کند که به او انگ داماد سرخانه نخورد.
داستان این سریال دربارهٔ دو برادر است که در شرکت نفتی جنوب مشغول کارند.
دختری به نام شهربانو شهابی که یکی ﺍز دﺍنشجویان خوب رشته روﺍنشناسی دﺍنشکده ﺍست به خوﺍستگاری پسر خاله ﺍش که بسیار ثروتمند ﺍست جوﺍب رد میدهد و با مهندسی به نام حمید ﺍزدوﺍج میکند. حمید در دورﺍن جنگ برﺍی ساخت یک پل به منطقه جنگی ﺍعزﺍم میشود و آنجا مجروح میشود و شیمیایی میشود. در آن دورﺍن حمید ﺍز شهربانو خوﺍست تا ﺍو رﺍ برﺍی همیشه ترک کند و ...
این فیلم داستان دختری است که به خواستگارش آرمان جواب منفی می دهد و به خارج از کشور می رود. بعد از مدتی با بازگشت به ایران، به دنبال آرمان میگردد و ...
این فیلم در مورد یک دانشجوی فلسفه است که یک پالتو از پدرش به ارث برده، که با پوشیدنش افکار وسوسه آمیز و موذیانه به سراغش میآید.
سیامک پسری جوان، عاشق دختر پولداری به نام شهرزاد میشود. پدر شهرزاد که مخالف ازدواج آن دو است با طرح نقشهای به سیامک تهمت دزدی زده و او به زندان میافتد. با زندان رفتن سیامک مادر او نیز ناراحت به روستایی که در گذشته در آن زندگی میکردند رفته و در همانجا فوت میکند. سیامک بعد از آزادی از زندان به روستا میرود و ساکن میشود تا اینکه…
سعید سنگی باغچه ای را که پدرش به نیت هزینه ازدواج سه خواهرش کنار گذاشته را فروخته و مزرعهٔ شترمرغ راه انداختهاست. غافل از اینکه نوه عموی جوانشان احسان سنگی، عاشق سحر خواهر کوچکتر سعید شدهاست. نیت احسان برای ازدواج با سحر همزمان میشود با از دست رفتن مزرعه در اثر یک کلاهبرداری بزرگ. سعید شرطهایی برای ازدواج احسان و سحر میگذارد که تن هر بیدی را میلرزاند. اما احسان سنگی گویی چنار است و با هیچ شرطی نمیلرزد. حالا سعید باید قبل از تحقق شرایط باید مزرعه را احیا کند، وگرنه اتفاقی میافتد که نباید بیافتد…