برچسب پوراندخت مهیمن

بیگانه ای با من است 1399

قصه و سناریو این سریال، در دهه شصت و سال ۶۹ و پیرامون شخصیت نساء (شبنم قلی‌خانی) می‌باشد، نساء کارگر زوجی به نام‌های مینو و امیرعلی در شیراز است و در پی فرار کردن نساء از دست شوهرش برای نفروختن بچه اش، همراه با این زوج راهی یک سفر می‌شود، که همین سفر، خود، شروع ماجراهای این سریال است، در ادامه داستان زندگی نسا، دروغ وارد زندگی او می‌شود و همان دروغ، موجب دروغ گفتن‌های بعدی او و آغاز ماجراهای جدیدی برای او می‌شود

شب شکن 1363

مرتضي مصلحتي جوان معتادي است كه همسر و فرزندش او را طرد كرده اند. كريم كه عامل اعتياد مرتضي است براي تماس با يوسف، قاچاقچي سابقه دار، او را به چاه بهار مي فرستد، اما يوسف كار قاچاق را كنار گذاشته است. هنگام بازگشت مرتضي با رسول، دوست دوران كودكي اش، رو به رو مي شود، رسول كه سروان ارتش و رييس پاسگاه ژاندارمري چاه بهار است، متوجة‌ اعتياد مرتضي مي شود و او را نصيحت مي كند، اما مرتضي اعتياد خود را انكار مي كند. در تهران كريم از مرتضي مي خواهد تا از دوستي خود با رسول و موقعيت او استفاده كند، و محموله هاي مواد مخدر را از چاه بهار به تهران برساند. در تماس نخستين، رسول به نيت مرتضي پي مي برد و او را از خود مي راند. مرتضي كه از وضع خود به تنگ آمده است كريم و همدستانش را به پليس لو مي دهد و خود را در زيرزمين خانه اش حبس مي كند و كليد آن را در اختيار رسول، كه عازم جبهه است، مي گذارد. مدتي بعد رسول كه پايش در جبهه قطع شده از جبهه باز مي گردد و وقتي با مرتضي رو به رو مي شود كه او اعتياد را ترك كرده است.

بچه های طلاق 1368

يك دانشجوي رشته ي‌ سينما به نام فرشته، مربي خصوصي دختر نوجواني است به نام عاطفه كه والدينش متاركه كرده اند. فرشته كه در جست و جوي موضوعي است براي پايان نامه ي‌ تحصيلي خود در مي يابد كه پدر عاطفه باعث شده است كه دخترش وضع روحي نامناسبي پيدا كند. فرشته در پي تحقيقاتي درباره ي مسئله طلاق به اعضاي خانواده نزديك مي شود و موجب مي گردد كه روابط گسسته خانواده از نو سامان بگيرد.

معما 1365

سال 1356،‌ در آستانه ي ورود رئيس جمهور آمريكا به تهران رضا درگاهي كارمند تأسيسات فرودگاه بر اثر سرعت زياد اتومبيل، گروهبان رحمتي،‌ پاسبان گشت‌ را زير مي گيرد. اسلحه ي پاسبان مفقود مي شود. ادارة آگاهي سروان كياني و سروان قاسمي را مأمور پيگيري پرونده مي كند. سازمان امنيت مفقود شدن سلاح را با ترور رئيس جمهور آمريكا مربوط مي داند. رضا و عده اي از شاهدان ماجرا تحت فشار قرار مي گيرند. رضا كشته مي شود. پليس اسلحه را در محل حادثه مي يابد. سروان كياني و قاسمي به دليل قصور در انجام وظيفه دستگير مي شوند و دستور مي رسد كه آن دو به همراه ديگر بازداشت شدگان سر به نيست شوند.

چهارشنبه عزیز 1371

جهان نور كه با نرگس ازدواج كرده درصدد است تا صاحب خانه شود. زمرديان، صاحب يك جواهرفروشي، خانه اي در اختيار جهان نور مي گذارد تا او را برضد رقيب خود جواهريان با خود همراه كند. آن دو «چهارشنبه عزيز» را كه گمان مي كنند فرزند جواهريان است گروگان مي گيرند، اما متوجه مي شوند كه پسرك نه فقط فرزند جواهريان نيست، بلكه جواهريان از غيبت او خشنود است. زمرديان با كمك جهان نور وانمود مي كند كه جواهرهايش به سرقت رفته و از بيمه طلب خسارت مي كند. اما مأموران انتظامي به نحوه ي سرقت مشكوك مي شوند و زمرديان را دستگير مي كنند. جهان نور به كمك نرگس، شب هنگام، جواهرها را به جواهرفروشي بازمي گرداند اما او به جرم همدستي با جواهريان دستگير مي شود. زمرديان، كه فرزندي ندارد، جهان نور را به فرزندي مي پذيرد و جهان با همسرش نرگس و چهارشنبه ي عزيز زندگي تازه اي را آغاز مي كنند.

در آرزوی ازدواج 1369

جهانگير پس از پايان خدمت سربازي تصميم مي گيرد با دختري به نام ناهيد ازدواج كند. اما پدردختر براي ازدواج آنها شرطي مي گذارد و آن پيدا كردن كار مناسب از سوي جهانگير است. جهانگير موفق به پيدا كردن كار در مهلت تعيين شده نمي شود و در نتيجه از پدر بازنشسته اش ماشاءالله خان تقاضاي كمك مي كند. ماشاءالله خان تصور مي كند كه به خاطر خدمت صادقانه اش در دستگاه اداري، فرزند او را استخدام مي كنند. با اين نيت به اداره مي رود اما رئيس اداره به او جواب رد مي دهد. ماشاءالله خان به مركز مي آيد تا از رئيس كارگزيني استمداد جويد. در مركز به دام واسطه اي مي افتد كه مسير زندگي او را تغيير مي دهد...

سامان 1364

احمد صفاجو، كارمند حسابداري يك كارخانه و همسرش متوجه ضعف بينايي پسرشان سامان مي شوند. پزشك متخصص بيماري سامان را نتيجه يك غده مغزي مي داند كه بايد در خارج از كشور جراحي شود. پدر از عهده تامين هزينه سفر و درمان بر نمي آيد و همسرش او را سر زنش مي كند. در اين ميان پژمان، مدير اخراجي كارخانه، احمد را بر مي انگيزد تا در ربودن پول هاي كارخانه او را ياري دهد. احمد مي پذيرد، اما پس از تحويل گرفتن پول ها پشيمان مي شود و پژمان و دارودسته اش را گرفتار قانون مي كند. خوش رفتار، مدير كارخانه، پس از اطلاع از اقدام احمد وبيماري سامان با تحويل چكي به احمد براي رفع مشكل او اقدام مي كند.