برچسب پهلوی

سپهبدرحیمی گفت ایران بعد از این پیشرفت می‌کند/هویدا: در زندان فهمیدم می‌توانید مملکت را اداره کنید

سپبهد رحیمی فرماندار نظامی تهران در مصاحبه‌ای که پس از دستگیری با خبرنگار روزنامه اطلاعات داشت، در پاسخ به این‌سوال که چرا به پیام امام خمینی (ره) مبنی بر پیوستن امرای ارتش به مردم، بی‌توجهی کرده، گفت: «من سرباز بودم و سوگند خورده بودم. ضمناً به این انقلاب هم بی‌اعتقاد نبودم و مطئنم ایران از این به بعد پیشرفت خواهد کرد.»

اشتباه کارگردان‌های روشنفکر از دید فردین/بیت دوم فیلم «چرخ و فلک» را حذف کردند

اشتباه فیلم‌سازان جوان اواخر دهه ۴۰ از دید فردین، این بود که او را به بازی نگرفتند و شاید اگر به بازی می‌گرفتند، با سرعت بیشتری به خواسته‌های خود می‌رسیدند. فردین در این‌باره می‌گوید «من می‌گفتم نه آن‌قدر سلیقه مردم را به بازی بگیریم که پنجاه تا مثل گنج قارون بسازیم و نه این‌که مردم را به کل کنار بگذاریم و فیلمی باب طبع دو دوازده داور جشنواره تهیه کنیم.»

چرا فردین از ایران نرفت؟/آمریکا جنگل است و عده‌ای فکر کردند مهاجرت مُد است

از نظر من آمریکا یک جنگل است و جایی برای زندگی امثال من، که یک‌ورزشکار بودم، نیست. اصلا نمی‌توانستم ببینم پسرم دست یک‌دختر را بگیرد و به خانه بیاورد یا برعکس دخترم دست یک‌نره خر را بگیرد و بگوید که «بوی فرند» من است. آن‌ها می‌توانند با این‌قوانین زندگی کنند ولی ما نمی‌توانیم.

روزگاری که رضاخان سعی داشت نشان دهد تاثیرگذار است/انگلستان و تاسیس «نیروی‌های مسئول مداخله در ایران»!

برخورد نظامی بریتانیا و شوروی بر سر ایران قریب‌الوقوع به نظر می‌رسید. انگرت وزیر مختار ایالات متحده در ۹ اوت ۱۹۴۰ (۱۸ مرداد ۱۳۱۹) گزارش داد رضاخان از نقش یک‌مهره بی‌اختیار در صفحه لغزنده شطرنج قدرت‌ها بیزار است و به نحو تاثربرانگیزی سعی دارد چنین وانمود کند که سیاست خود را دنبال می‌کند نه سیاست یک قدرت بزرگ را.

اوج اقتدار رضاخان در مقابل بیگانگان: من که به شما اطمینان داده بودم!/روایت التماس‌های چندباره: «آمریکا لطفا حمایت‌مان کن!»

رضاخان در پی اطلاع از مفاد یادداشت متفقین، امرای ارتش را برای بررسی بحران موجود احضار کرد. او به‌ویژه از یادداشت شوروی نگران شده بود و برای احتراز از هرگونه اقدامی که می‌توانست موجب تحریک روس‌ها شود، صریحاً دستور داده بود فعالیت نیروهای مستقر در نواحی شمال کشور، به محوطه پادگان‌ها محدود شود و به‌جز گروه‌های گشتی کوچک، واحدهای دیگری در منطقه حرکت نکنند.

قصه آوارگی رضاخان؛ کجا بروم من حتی پنج ریال ندارم/چرچیل: دیکتاتور را بیرون کردیم

رضاخان پس از مدت کوتاهی اقامت در اصفهان، برای رفتن به مقصدی نامعلوم راهی کرمان شد. در کرمان هم، کنسول انگلیس و ماموران این‌کشور اصرار کردند هرچه زودتر به بندرعباس برود. او هم خشمگین شد و گفت «کجا بروم؟ من در جیبم حتی پنج ریال ندارم.» به او اعلام شد دولت انگلیس کلیه مخارج را خواهد پرداخت و سپس از دولت ایران وصول خواهد کرد.

مقایسه تامل‌برانگیز بین زندگی امام خمینی و شاه/بودجه مذکور را تعدیل نمایید!

در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب که انقلابیون در مدرسه علوی بودند، روزی آشپز شاه به این‌محل منتقل و سپس آزاد شد. اما در سوال و جواب‌هایی که انقلابیون با این‌فرد داشتند، روایت‌های جالبی از خورد و خوراک محمدرضا پهلوی ارائه کرد. او گفت: «هر روز صبح یک‌هواپیما از دانمارک، مواد غذایی شاه و افراد خانواده‌اش را می‌آورد. مخارجی که برای یک‌روز غذای شاه هزینه می‌شد، شاید هزار خانواده را سیر می‌کرد.»

تاریخ تکرار می‌شود؛ بلوای نان رضاخان و حرف‌های امروز نانسی پلوسی

از اواخر برج سنبله، یعنی ماه شهریور، آرد کمتر به نانواها داده شد و طبعا جلوی دکان‌های نانوایی ازدحام به راه افتاد. از همه‌جا خبر از وضع بد نان و ازدحام در دکان‌های نانوایی و احیانا زیر دست و پا رفتن زنان و کودکان می‌رسید. البته هیچ‌کس چنین‌چیزی به چشم ندیده بود ولی همه شنیده بودند که مثلا چندنفر از گرسنگی مرده‌اند. این‌تحریکات در جنوب شهر شایع‌تر و گسترده‌تر بود و آن‌روزها شاید کمتر کسی می‌دانست که این‌شایعات از کجا سرچشمه می‌گیرد ولی امروز می‌دانیم.