برچسب پریوش نظریه

عروس حلبچه 1369

كالي، دختري از اهالي شهر حلبچه، در شب عروسي منتظر بازگشت پدرش (كاك صديق) است. پدر يك مبارز كرد است كه پس از سال ها دوري، براي شركت در عروسي دخترش قرار است به شهر برگردد. او همان شب در حالي كه از دور شاهد جشن عروسي دخترش است، به دست عوامل حزب بعث كشته مي شود. مأموران دولتي به مجلس عروسي حمله مي كنند و داماد را كه جواني به نام محمد است دستگير كرده و به نقطه نامعلومي مي برند. كالي به جستجوي همسرش به همه جا سر مي زند و در شهر سليمانيه گور پدر را پيدا مي كند. نيروهاي ارتش عراق در همان منطقه، با مقاومت و قيام مردم روبرو مي شوند و از طرف ديگر مورد هجوم نيروهاي ايراني قرار گرفته و به ناچار عقب نشيني مي كنند ضمن فرار مردم شهر را هدف بمب هاي شيميايي قرار مي دهند. كالي با گروهي ديگر به ايران پناهنده مي شود. و در خاك ايران همسرش محمد را در ميان نيروهاي مبارز كرد پيدا مي كند.

غیرمجاز 1394

غير مجاز داستان دخترجواني است که در پي يافتن نامزد خود به تهران مي آيد او در اين راه با ناملايماتي روبرو مي شود که توقع آن را ندارد.

تو آزادی 1379

محسن قادري و سهراب در زمره مددجويان كانون اصلاح تربيت هستند كه در آستانه آزادي مي باشند ولي اولياي آنان براي تحويل گرفتنشان نيامده اند چرا كه سهراب اصلاً پدر و مادر ندارد و محسن هم كه پدر دارد به دليل نامعلومي از وي بي خبر است. مدير كانون سعي مي كند مسئله اين دو مددجو را حل كند از همين رو به كمك يكي از مددكارها سهراب به يكي از مراكز سرپرستي سازمان بهزيستي انتقال مي دهد و خود به همراه محسن عازم اصفهان يعني محل سكونت خانواده او مي شود. در طي راه محسن همه آرزوها و رؤياهايش را براي مدير كانون باز مي گويد و رابطه صميمانه و دوستانه اي مابين آن دو به وجود مي آيد هنگامي كه به خانه محسن مي رسند متوجه مي شوند نامادري چندان رغبتي به بازگشت او به خانواده ندارد و همسرش يعني پدر محسن را وادار مي سازد تا وي را از خانه بيرون كند. مدير كانون محسن را با همان اتومبيلش به تهران بازمي گرداند در حالي كه ديگران شادي و سرزندگي را در او شاهد نيست. در يك غفلت مدير محسن فرار مي كند ولي به زودي او را در ميان بچه هاي خياباني كه گرد آتش مي خوانند و مي رقصند مي يابد.

تک درختها 1385

آقاي روشن شاعر پير و گمنام شهر كرمان است. ايرج پسر او پس از سالها از فرانسه به ديدار پدر و خواهرش فخري مي آيد. ايرج با دوربين ويديويي خود ابتدا باعث اذيت آقاي روشن مي شود ولي بعداً آقاي روشن از طريق دوربين ويديويي ايرج براي نوه هاي خود در خارج پيام مي فرستد. آقاي روشن، يك شب پشت تريبون در شب شعر در حضور خانواده اش اعترافاتي مي كند و صبح روز بعد مي ميرد. ايرج و فخري براي اثبات هنرمندبودن وي جهت دفن در قطعه هنرمندان به ادارات مختلف مي روند. مدتي بعد،‌ ايرج خسته و دگرگون به فرانسه بازمي گردد.

مروارید 1391

فيلم داستان خواهر و برادري را روايت مي‌کند که به دليل شرايطي که براي پدرشان که صياد مرواريد بوده است به وجود آمده دچار مشکلاتي مي‌شوند و ماجراي آن‌ها به نوعي با تخم‌گذاري لاک‌پشت‌ها گره مي‌خورد.

ارسال یک آگهی تسلیت برای روزنامه 1392

طاها، برای پول و آغاز زندگی با همسرش ریحانه، از پیرمردی علیل نگهداری می کند. دختر پیرمرد که خارج کشور ساکن است، مدت هاست که پولِ طاها را پرداخت کرده و ریحانه از اینکه طاها اینقدر در گرفتن پولش تعلل می کند، از او شاکی ست. تا اینکه اتفاقی باعث می شود معادلات این زوج، بیش از پیش بهم بریزد …

طعم شیرین خیال 1393

فيلم با موضوع محيط زيست که درباره يک دختر دانشجو است که استاد او که علاقه شديدي به محيط زيست دارد و به او ابراز علاقه مي‌کند و در اين بين خانواده دختر براساس يک اشتباه و سوءتفاهم در تحقيقات ابتدايي شخص ديگري را با استاد اشتباه مي‌گيرند و به او بدبين مي‌شوند و در مقابل اين وصلت مقاومت به خرج مي‌دهند تا اينکه در پايان مشخص مي‌شود که در دانشگاه براي استاد پاپوش دوخته اند.

چریکه هورام 1378

خزر، به دنبال عشق گمشده اش، هورام، سفري غريب و پرنشانه را در ميان صخره هاي بلند و دست نيافتني كردستان آغاز مي كند. او در حالي كه ضبط صوت كوچكي در دست دارد به صداي هورام گوش مي دهد كه از سرزمين خود صحبت مي كند. خزر كه براي نخستين بار به كردستان آمده، در جستجو براي يافتن هورام، با مردم و سنت هاي اين سرزمين آشنا مي شود. او همچنين مردي با سازي در دست مي بيند كه خود را چريكه خوان مردم كُرد معرفي مي كند. او «چرگر» نام دارد و معتقد است كه در اين منطقه هيچ گمشده اي پيدا نمي شود. «روژان» پرستاري كه قرار است با محبوبش ازدواج كند كيف پزشكي اش را به خزر مي دهد. خزر كه همه جا را براي يافتن هورام زير پا گذاشته، هر از گاهي در مقابل خود هورام را مي بيند كه مي گويد او براي هميشه گم شده است. خزر به تدريج درمي يابد كه هورام در حين جنگ كشته شده و ديگر نزد او باز نخواهد گشت.