برچسب پریوش نظریه

چراغی در مه 1386

رعنا در انتظار بازگشت همسرش از جبهه است. او در حالي كه پرستار پدر سالخورده اش است، در كار چراغ سازي نيز به او كمك مي كند. رحمت، دوچرخه سواري است كه چراغي را براي تعمير به رعنا مي دهد.

پدر 1374

مهرالله بعد از فوت پدرش، براي تأمين خانواده اش در شهر ديگري به كار مشغول مي شود، اما هنگامي كه به ديدن مادر و خواهرش باز مي گردد مي فهمد كه مادرش با مرد مهرباني كه ژاندارم است ازدواج كرده، مهرالله از اين خبر عصباني مي شود و نزد مادر رفته و هديه هاي خود و حقوقش را به او مي دهد و مادر را براي اين ازدواج بازخواست مي كند و هر چه مادر دليل مي آورد، او كه كينه ي ژاندارم را به دل گرفته قبول نمي كند و درصدد آزار او برمي آيد و با استفاده از فرصتي، اسلحه ي ژاندارم را به سرقت مي برد و همراه لطيف كه از زندگي خود ناراضي است به شهر ديگري فرار مي كنند، اما ژاندارم آن ها را مي يابد و لطيف را با ماشيني راهي روستا مي كند و خودش همراه مهرالله با موتور سيكلت به طرف خانه حركت مي كند. در ميانه ي راه موتور خراب مي شود، ژاندارم و مهرالله در كوير راه خود را گم مي كنند. بعد از مدتي سرگرداني و ناتواني، ژاندارم از مهرالله مي خواهد كه خود را نجات دهد، اما او تصميم مي گيرد كه پدرش را نيز همراه خود به آب و محل امني برساند كه موفق نيز مي شود.