کمیته مجازات 1377
رضا تفنگچي نظر ابوالفتح ميرزا را جلب مي كند. در تهران سالهاي1295 (جنگ جهاني اول) گروهي وطن خواه كميتة مجازات را براي نابودي خائنين تشكيل داده اند. رضا با هدايت شدن از سوي ابوالفتح ترورها را آغاز مي كند.
رضا تفنگچي نظر ابوالفتح ميرزا را جلب مي كند. در تهران سالهاي1295 (جنگ جهاني اول) گروهي وطن خواه كميتة مجازات را براي نابودي خائنين تشكيل داده اند. رضا با هدايت شدن از سوي ابوالفتح ترورها را آغاز مي كند.
باشو به دنبال بمباران هوايي و كشته شدن پدر و مادرش به درون كاميوني مي پرد و از زادگاهش، جنوب، مي گريزد. وقتي چادر بار كاميون را كنار مي زند خود را در شمال مي بيند. باشو به مزرعه زني به نام «نايي» پناه مي برد. نايي در غيبت شوهر، كه به جنگ رفته است، مزرعه را اداره مي كند. زن به زبان غليظ گيلكي تكلم مي كند و باشو به زبان عربي. عليرغم آنكه آنها حرف يكديگر را نمي فهمند رفته رفته رابطه عاطفي ميان آن دو برقرار مي شود. نايي نامه هايي به شوهر مي نويسد و برخلاف نظر او باشو را به عنوان فرزند خانواده مي پذيرد. پسرك در كارهاي خانه و مزرعه به زن كمك مي كند. مدتي بعد مرد كه دست راستش قطع شده، بازمي گردد و حضور باشو را در جمع خانواده مي پذيرد.
مهربانو از طايفه جمال وندي ها قرار است با كرامت از طايفه كمال وندي ها ازدواج كند اما در حين مراسم كرامت رو به همه ي ميهمانان مي گويد كه مهربانو بدون شيربها همسر او مي شود و مهربانو اين حرف را به عنوان تحقيري براي جمال وندي ها مي داند و مراسم به هم مي خورد و پير بابا بزرگ ده كه مهربانو را براي اين ازدواج راضي كرده بود از ناراحتي بر هم خوردن عروسي فوت مي كند. كرامت بعد از اين اتفاق تمام دارائي خود را به ميني بوسي تبديل مي كند كه براي جابجا كردن اهالي به روستا آورده. اما مهربانو اجازه نمي دهد فردي از جمال وندي ها سوار ميني بوس شود و به جبران اين كار زمين خود را مي فروشد و به برادرش جان علي پول مي دهد تا او هم ماشيني براي طايفه خود بخرد. اما با دو تا شدن ماشين ها دعوا بالا مي گيرد و از دست كدخدا هم كار برنمي آيد. كرامت از مهربانو بابت همه چيز عذرخواهي مي كند اما او قبول نمي كند. تا اينكه يك روز ماشين كرامت در راه مي ماند و جان علي به روستا مي رسد و مهربانو از برادر مي خواهد كه با چند نفر از اهالي به كمك كرامت برود.
صدای منو می شنوید قصه خانواده و در راس آن پدر شهید مفقودالاثری که پس از سی سال انتظار حال دو تکه استخوان و یک کلید را به او تقدیم میکنند تا شاید این چند تکه ی پیدا شده نشان از بازگشت پسرش باشد. پدر شهید با بازی پرویز پورحسینی برای شناسایی پسرش بر سر تابوت میرود. پدری بر سر تابوت خالی، دو تکه استخوان و یک کلید، چطور میتواند پسرش را تشخیص دهد! او یک جمله بر زبان میآورد و آن اینکه یحیی همیشه کلید خانه را همراه خود داشته است. کلید را بر میدارد و سراغ خانه قدیمی میرود که روزی در آن سکونت داشتهاند، اگر کلید، در آن خانه را باز میکرد، یعنی پسرش از سفری طولانی بازگشته است.
پرویز پورحسینی بازیگر پیشکسوت سینما,تلویزیون و تئاتر متولد 20 شهریور ماه 1320 در تهران می باشد و هم اکنون 75 سال سن دارد.
داستان روز رستاخيز درباره واقعه عاشوراست که با همراهي بکير(فرزند حر ابن يزيد رياحي) به قيام امام حسين (ع) و متن حوادث واقعه عاشورا مي پردازد. اين فيلم مقطع زماني مرگ معاويه تا قيام امام حسين (ع) و شهادت آن حضرت را در بر مي گيرد.
حاجآقا دکتر جلال سروش (پرویز پرستویی)، کارآفرین موفق بخش خصوصی، تصمیم به افشای خیانتهای شرکت پیسارو که مافیای قدرت و ثروت است میگیرد. سیاوش مطلق (امیر جدیدی) و احمد کیا (حمیدرضا آذرنگ) فرزندخواندههای سروشاند و سیاوش نهتنها مورداعتمادترین فرد نزد سروش است، بلکه دلبستهٔ مهتاب (پگاه آهنگرانی)، دختر او هم هست؛ اما مهتاب رابطهٔ عاطفی با بهمن (پولاد کیمیایی)، خوانندهٔ پاپ، دارد. تعطیلی کنسرتها دامنهٔ اختلافات اقتصادی سروش و شرکت پیسارو تاوانی دارد که نهفقط اطرافیانش بلکه همهٔ مردم باید آن را بپردازند و …
یک پزشک زن از شیفت شب و کار در بیمارستان خسته شده است و از رئیسش میخواهد که با انتقالی او موافقت کند. رئیس او را به موسسه مردمنهاد یا همان ان.جی.او یی منتقل میکند که کارشان با مبتلایان به ایدز است؛ و بهواسطه رابطه پزشک جوان با بیماران به لایههای درونی زندگی آنها و داستانهای جورواجورشان وارد میشویم ضمن اینکه در کنار این، درگیر زندگی خود دختر هم میشویم. او رابطهای خیالی با پدرش دارد که در زمان جنگ به شهادت رسیده است و مادرش هم به انتخاب خودش در آسایشگاه سالمندان زندگی میکند.