برچسب پرویز پورحسینی

سراب 1365

ناصر فرهمند، معلم رياضي شهرستان، با اصرار همسرش خود را به مركز منتقل مي كند. از همان آغاز با مشكلات گوناگون مالي رو به رو مي شود. فرزندشان گم مي شود. دوست و همكار سالمند ناصر با تلاش بسيار كودك را مي يابد و بر اثر خستگي و هيجان سكته مي كند و مي ميرد. ناصر تصميم مي گيرد به شهرستان باز گردد. زن ابتدا خانه را به اعتراض ترك مي كند ‌اما در پايان با همسرش و فرزندش همراه مي شود.

بیوگرافی بازیگران سریال گمشدگان +معرفی نقش ها

سریال ایرانی گمشدگان به کارگردانی رضا کریمی در 30 قسمت در ایام تابستان 1396 در از شبکه 2 پخش میگردد . این سریال یکی از پر بازیگرترین سریالها می باشد و هنرمندان و بازیگران شناخته شده ی زیادی در آن به ایفای نقش می پردازند . در ادامه می توانید بیوگرافی بازیگران سریال گمشدگان را بخوانید.

محاسن پورحسینی

آخرین جمعه ماه نوامبر، به «جمعه سیاه» مشهور است؛ روزی که از این پس برای سینمای ایران نیز سیاه است. سینمای ایران که در روزگار کرونا عزیزان بسیاری را از دست داده، حالا در اتفاقی ناگوار، داغدار «پرویز پورحسینی» است؛ بازیگری که دوهفته پیش خبر بستری شدن او در بیمارستان، دل بسیاری از دوستدارانش را لرزاند. پسرش اما خیال همه را راحت و بارها اعلام کرد که ضریب هوشی استاد بالاست و روحیه او برای مقابله با کرونا، ستودنی است. چند روز بعد نیز اعلام شد که مشکل اصلی رفع شده و مشکل چندانی وجود ندارد.

اوینار 1370

تيواي بشير، قاطرچي پير كه آشنا به جاده هاي نرفته و پنهان است، اين بار اجير شده مرد زرگري است كه در اثر بمباران شيميايي نابينا شده است. زرگر به خاطر آنچه همراه خود دارد و نيز به خاطر عدم اطمينان به قاطرچي نگران است و اين نگراني با پيوستن عده اي ديگر از آسيب ديدگان فزوني مي گيرد و اين تازه آغاز سفري هولناك و ويرانگر است.

دوران عاشقی 1393

فيلم درباره زندگي يک زن وکيل به نام بيتا است که در کار خود تبحر دارد و بيشتر پرونده‌هاي مربوط به طلاق را قبول مي‌کند. همسر او حميد در يک شرکت بزرگ کار مي‌کند و به واسطه شغلش با ميترا که به تازگي از خارج آمده آشنا مي‌شود و با او عقد مي‌کند. ميترا از حميد باردار شده، اما حميد اين مساله را نمي‌پذيرد و معتقد است که مدتهاست که عمل وازکتومي انجام داده و همه چيز را انکار مي‌کند. دايي ميترا که از اعتبار و قدرت زيادي برخوردار است از جريان مطلع شده و حميد را تهديد مي‌کند که بايد همسرش را طلاق و با ميترا به زندگي ادامه بدهد و براي تحت فشار قرار دادن حميد ميترا را به بيتا معرفي مي‌کند تا وکالت او را بر عهده بگيرد. ميترا از اين جريان مطلع مي‌شود و پرونده را نمي‌پذيرد و حالا حميد منتظر تصميم بيتا براي ادامه زندگي است.

طلسم 1365

پس از مراسم عروسي، عروس و داماد همراه خويشاوندان داماد راهي روستاي محل سكونت خود مي شوند. طوفان سختي در مي گيرد عروس و داماد راه را گم مي كنند و به قصري پناه مي برند، شازده و مباشرش، اجازه مي دهند كه آن دو شب را در قصر سر كنند. همسر شازده، پنج سال پيش، در شب عروسي وقتي كه به تالار آيينه قدم گذارده بوده گم مي شود. در زير زميني متروك عروس با همسر شازده رو به رو مي شود، كه مي گويد از شب عروسي با حيله ي مباشر در سياه چال حبس شده است. شازده و داماد به مباشر شك مي برند و زماني كه از تالار آيينه به سياه چال مي رود او را تعقيب مي كنند. در كش مكش بين آن ها مباشر به دست همسر شازده كشته مي شود. عروس و داماد قصر را ترك مي كنند و شازده و همسرش پس از سال ها با هم به گفت و گو مي نشينند. دست عروس به شمعدان مي خورد قصر طعمه آتش مي شود.

گنج 1363

«شازده» براي يافتن ميراث و عظمت بر باد رفته ي اجدادش به دنبال جواني است تا او را در سفر مخاطره آميزي كه در پيش دارد ياري كند. رسول، پيشكار شازده، كفاش جواني به نام اسماعيل را به شازده معرفي مي كند. آنها به راه مي افتند و از مسيري دشوار به سوي قلعه اي مي روند. هرچه بر دشواري راه افزوده مي شود بر نزاع ها و بگومگوهاي آنان نيز اضافه مي شود. در لحظه اي كه كاملاً به ادعاهاي شازده شك كرده اند به محل مورد نظر مي رسند و دخمه اي اسرار آميز مي يابند، رسول كه گنج را حق خود مي داند قصد جان شازده را مي كند. شازده او را از پا درمي آورد؛ اما چون دخمه را مي گشايد با اسكلت هايي پوسيده روبرو مي شوند. شازده از فرط نااميدي خودكشي مي كند و اسماعيل بر سر كار و زندگي خود بازمي گردد.

حرفه ای 1375

سرگرد تيموري از طرف تيمسار براي كشتن يك سرهنگ نيروي كماندو بدليل سركوب نكردن مخالفان رژيم در شهر قم، مأمور مي شود. سرگرد تيموري بعد از به قتل رساندن سرهنگ دستگير شده و در يك بازداشتگاه با حاج هاشم قمي كه از مبارزين و مخالفين رژيم است هم سلول مي شود، تيمسار در يك ملاقات از تيموري مي خواهد كه خود را يك مبارز معرفي كند تا حاج هاشم قمي به او اعتماد كند. سرگرد تيموري و حاج هاشم قمي در راه انتقال به زندان ديگري فرار مي كنند اما طبق نقشه ي تيمسار حاج هاشم كشته مي شود و تيموري به عنوان نفوذي با دوستان حاج هاشم ارتباط برقرار مي كند، اما مبارزين به تيموري ثابت مي كنند كه متوجه نفوذي بودن او شده اند. از طرفي تيمسار، سرهنگ مهدوي دوست صميمي تيموري را مجبور مي كند تا مأموريت به قتل رساندن سرگرد تيموري را بپذيرد چرا كه تيمسار قصد دارد كشته شدن تيموري را به نفع خود و از مشكلات و تسويه حساب هاي داخلي نيروهاي مذهبي و مخالفان رژيم اعلام كند. سرگرد تيموري از مأموريت مهدوي آگاه مي شود و بعد از كشتن او به سراغ تيمسار مي رود و او را هم به قتل مي رساند و زماني كه قصد فرار با خانواده خود را دارد بوسيله عوامل رژيم كشته مي شود.