برچسب پرویز آبنار

رعنا 1367

رعنا، دختر مردی به نام سنایی، از صابون‌پزهای قدیمی تهران است. پس از چندی دانایی که دبیر آموزش و پرورش است به خواستگاری رعنا آمده و با وجود مخالفت‌های منصور (برادر رعنا) با او ازدواج می‌کند. اما پس از گذشت مدتی دانایی به خاطر شرکت در فعالیت‌های سیاسی دستگیر و روانه زندان و کشته می‌شود. پس از سال‌ها پسر رعنا که به شدت در حال مبارزه با رژیم پهلوی در سال ۱۳۵۷ است، در یک درگیری خیابانی مفقود می‌شود. رعنا و دخترش به دنبال یافتن او هستند که ماجراهایی از گذشته دوباره زنده می‌گردد.

در پناه تو 1373

مریم افشار دانشجوی رشته هنر، دختری خانواده‌دار است و پدر و مادر خوبی دارد. همه چیز در خانواده مریم آن قدر خوب و بجاست که مریم لازم نمی‌بیند هیچ‌کدام از نیازهایش را در بیرون از خانه تأمین کند. اما همه چیز دست به دست هم می‌دهند …

جنایت بی دقت 1398

فیلم دارای مجموعه‌ای از روایات تودرتو است که در بخش‌هایی به هم مربوط و متصل می‌شوند.

حسین (ابوالفضل کاهانی) جوانی است بیکار که به تازگی اعتیاد خود را ترک کرده‌است. او برای تهیهٔ داروی اعصاب به داروخانه‌ای می‌رود، اما داروخانه‌چی (شهرام مکری) او را به موزه‌ای هدایت می‌کند که در آن کسی منتظر اوست…
سه مرد (محمد ساربان، بهزاد دورانی و محمود بهرازنیا) قصد دارند با همراهی چند تن از دوستانشان یک سالن سینما را به آتش بکشند.
در سالگرد وقوع یک اتفاق تاریخی مهم، بناست در یک سالن سینما فیلمی پخش شود. چند دانشجوی علاقه‌مند به سینمای ایران ایستاده در حیاط و در انتظار آغاز اکران فیلم هستند. اکرانی که شاید هرگز برگزار نشود.
شهرام مکری فیلمی به نام «جنایت بی‌دقت» ساخته که در آن درجه‌دار ارتش (بابک کریمی) با همراهی گروهی از نظامیان به روستایی آمده‌است تا یک موشک به جا مانده از دوران جنگ را خنثی کند. اما در بدو ورود به روستا با جوانانی روبرو می‌شود که در تلاشند تا فیلمی قدیمی را در فضای باز چشمه اکران کنند. چشمه‌ای که طبق شایعات محلی سال‌هاست تصویری را بازتاب نمی‌دهد…
دختری طراح (راضیه منصوری) باید پوستر یک فیلم را به سالن سینمایی که فیلم بناست در آن اکران شود برساند، اما با مادرش(فریبا کامران) در راه تصادف می‌کنند. دختر پس از اتفاقاتی به سالن سینما می‌رسد، اما چیزی درست پیش نمی‌رود.

روزی که هوا ایستاد 1376

روزي در منطقه اي بسيار وسيع‌ ـ كه شهري پر جمعيت را در مركز خود دارد، هوا از جريان مي ايستد و وارونگي سنگين و پايدار پيش مي آيد. مسئولان معتقدند كه با رساندن خبر به مردم ايجاد وحشت مي شود و اين وحشت منشأ خطرات ديگري مي شود. لذا تصميم مي گيرند كه ابتدا كارخانه ها را تعطيل كنند و در صورت ادامه يافتن خطر، با استفاده از راديو و تلويزيون ـ مردم را در جريان بگذارند ـ وضع بدتر مي شود ـ خبر را پخش مي كنند، اما در عين حال مردم را به آرامش دعوت مي كنند ـ حمل و نقل شهري متوقف مي شود. گاز و برق قطع مي شود، تا هوا هر چه كمتر آلوده شود. هيأت دولت جلسه ي فوق العاده مي گذارد سازمان هواشناسي از مردم مي خواهد كه بدون شتاب به سمت كوهپايه ها بروند ـ سيگاري ها و بيماران مي ميرند، اما كم كم خبر مي رسد كه يك جريان هوا به سوي شهر در حركت است و مردم به خانه هايشان بازمي گردند.

قبیله من 1390

داستان فیلم درمورد ۵۰ سال از زندگی یک فیلمساز در مقطع سالهای ۱۳۳۵، ۱۳۵۰ تا زمان معاصر در اصفهان اتفاق می افتد.