برچسب پروانه معصومی

تنگنا 1374

غلامحسين نوجواني كه به علت فوت پدر مجبور به كار در يك فروشگاه لوازم برقي است روزي در اثر حادثه اي موجب شكسته شدن يك تلويزيون مي شود. فريدون شاگرد مغازه ي مجاور به غلامحسين كمك مي كند تا آقا رضا صاحب مغازه از مجاور به غلامحسين كمك مي كند تا آقارضا صاحب مغازه از موضوع با خبر نشود. اما بعداً به واسطه ي نگفتن موضوع تلويزيون به ديگران از غلامحسين اخاذي مي كند. زماني كه مادر غلامحسين از موضوع مطلع مي شود، او را وادار مي كند تا سربلند باشد و زير بار حرف زور نرود و بالاخره غلامحسين تصميم مي گيرد در مقابل فريدون بايستد و اين فكر را عملي مي كند. او با نوشتن نامه اي موضوع را به آقارضا اطلاع مي دهد اما همزمان در مي يابد كه صاحب مغازه قبلاً همه چيز را مي دانسته است.

خارج از محدوده 1366

محمدجواد حليمي كارمند ساده دولت، پس از سال ها اجاره نشيني با زدن از نان شب خانواده اش آلونكي در حاشيه پايتخت به نام هرت آباد دست و پا مي كند. در شب دوم سكونت دزد به خانه آنها مي زند كه حليمي دستگيرش مي كند. او قصد دارد دزد را تحويل مقام هاي پاسگاه دهد كه اهالي منطقه منعش مي كنند.حليمي كه پيرو قانون است دزد را به پاسگاه مي برد اما مي شنود كه محله هرت آباد در حوزه استحفاظي آنها نيست و نمي توانند سارق را تحويل بگيرند. حليمي به همراه دزد به ادارات و وزارتخانه هاي مختلف مراجعه مي كند تا وضع محله را روشن كند و عاقبت چون به اين نتيجه مي رسد كه در نظام اداري حاكم راهي به جايي نخواهد برد با همت و همكاري اهالي هرت آباد زنداني برپا مي كند تا به اصلاح و تهذيب سارقان بپردازند.

تحفه ها 1366

حشمت كه در شيراز به حرفه حمالي اشتغال دارد اندك اندك سرمايه اي گرد مي آورد. ابتدا صاحب يك دكه و بعد مغازه و بالاخره حجره قند فروشي مي شود. جنگ جهاني اول در مي گيرد، حشمت كيسه هاي قندش را احتكار مي كند و پس از مدتي به چندين برابر قيمت به قشون (S.P.R) مي فروشد و با پولي كه از اين راه نصيبش مي شود به تهران مي آيد و تصميم مي گيرد كه مثل پولدارها زندگي كند و لي چون اصل و نسب درستي ندارد و از فرهنگ ويژه پولداران نيز بي بهره است. ببازي گرفته نمي شود. حشمت مي كوشد با استفاده از ثروتي كه بهم زده است، به اين آرزو جامه عمل بپوشاند و براي خودش كسي بشود. پس از صرف پول فراوان و نيروي بسيار، وقتي درمي يابد كه بزودي به همه خواسته هايش دست خواهد يافت تحمل اين همه شادي و خوشبختي را نمي آورد و از ذوق سكته مي كند.

ترنج 1365

احمد استادكار و طراح فرش است. دلالي به نام يعقوب با او دشمن است. موقعي كه ايادي يعقوب مي خواهند دار قالي را بشكنند همسر او را ناخواسته به قتل مي رسانند. احمد در پي انتقام برمي آيد، اما عوامل يعقوب انگشتان دست او را مي شكنند. سالها مي گذرد و دختر احمد كه در كارگاه هاي تاريك و نمور قالي بافي كار مي كند به پادرد مزمن دچار مي شود. احمد مي كوشد با احياي طرح هاي قديمي و بكار گرفتن نيرو و تجربه ترنج با دلال ها مقابله كند. عوامل يعقوب نيز بيكار نمي نشينند و راه او را سد مي كنند. بالاخره احمد از تيرهاي سقف انبار خانه اش داري به پا مي كند. يعقوب و عواملش در ژاندارمري با او مخالفت مي كنند اما با مقاومت احمد و مردم روبرو مي شوند.

وعده دیدار (پرده عشق) 1382

استاد ابراهيم مهدوي هنرمند و نقاش پرده هاي مذهبي است. او كه جانباز شيميايي جنگ است، با بد شدن حالش براي معالجه و شركت در نمايشگاهي كه در لندن برگزار مي شود، به اين شهر سفر مي كند. از آن طرف هم عاموس كه با صهيونيست ها سر و كار دارد، به خاطر بدهي فراوانش مدام مورد تهديد واقع مي شود. عاموس كه به كارهاي هنري هم علاقه مند است در صدد است تا تكميل و فروش يك پرده مذهبي بدهي هايش را بپردازد. او كه متوجه شده ابراهيم به انگلستان آمده، محل اقامت او را زير نظر مي گيرد. عاموس براي رسيدن به مقاصدش ابراهيم مهدوي را مي ربايد و سربسته به او مي فهماند كه شرط آزادي او تكميل اين پرده مذهبي است؛ پرده اي كه در واقع پدر مهدوي نقاش آن بوده و نيمه كاره مانده است. مهدوي هم سماجت مي كند كه هيچ وقت اين كار را نمي كند و عاموس با گروگان گرفتن نرگس، همسر مهدوي، او را وادار به انجام خواسته اش مي كند. از طرفي حجتي هم ه در پي اين پرونده است به عاموس شك مي كند و با محاصره خانه او و بازرسي از آن جا متوجه حضور مهدوي و همسرش مي شود و مهدوي را كه دچار حمله شده، نجات مي دهد.

جانان 1394

دختر پرشوری به نام جانان لابلای صفحات یک کتاب قدیمی یک نامه عاشقانه پیدا می‌کند. نامه‌ای که روایت عشق تلخ مهرانگیز و علی آیرم است. جانان تصمیم می‌گیرد که نامه را در صفحه فیسبوکش منتشر کند. مهرانگیز داستان به سراغ جانان می‌آید تا به کمک او نشانی از عشق قدیمی‌اش پیدا کند.

معکوس 1397

داستان فیلم داستان مردی است که در تصادفی همسرش ا از دست داده و متهم شناخته شده و به زندان رفته و ضمن اینکه موظف به پرداخت دیه همسرش شده، پسرش را هم از دست داده است و به خانواده همسرش به‌اجبار قانون واگذار کرده.او با گذشته و کودکی، پدرش که ترکشان کرده، مادرش که جواب سؤالاتش درباره پدر را نمی‌دهد و رفیق قدیمی پدر که او را زیر کلی نگاه سنگین و حرف‌هایی که پشت سر او و مادر قهرمان می‌زدند بزرگ کرده مشکل دارد و می‌خواهد تکلیفش را با گذشته خود یکسره کند....