برچسب پدافند
میگفت دعا کنید من شهید شوم
سال ۸۵ یکی از برادرانم در یک تصادف از دست رفت. وقت تشییعش امید گفت: انسیه جان، میبینی برادرمان را روی دست میبرند؟ یک روزی هم من را میبرند! گفتم این حرفا چیست که میزنی؟! گفت حالا میبینی... روز تشییع پیکر برادر شهیدم، خیلیها آمده بودند. من همراه با دخترهای شهید پشت پیکر حرکت میکردیم از معراج شهدا تا مزارش در گلزار. نگاه به تابوت میکردم و مردمی که او را روی دست گرفته بودند. یاد حرفهایش افتادم که میگفت: «یک روزی من را هم روی دست میبرند...»
جغرافیای انسان رشید
ایجاد، پیشرفت و توسعه سامانههای پدافندی، مانند باور۳۷۳ و ۱۵خرداد که به عنوان دستاوردهای بومی پدافند هوایی ایران شناخته میشوند، نیازمند هماهنگی بین نهادهای علمی، صنعتی و نظامی بودند و سردار غلامعلی رشید به عنوان یکی از تصمیمگیران ارشد نظامی، در سیاستگذاری این پروژهها نقش اساسی داشت
عملیات جسورانه F-5های ایرانی در کویت؛ پدافند آمریکا جنگندههای خودی را زد+فیلم
ساقط شدن هواپیمای پشتیبانی آمریکا در اصفهان/ عملیات مشترک پلیس و سپاه
فرزندانش با افتخار پذیرای شهادت او شدند
دخترم فاطمه مرتب میگفت: مامان گریه نکن! بابا شهید شده و این شهادت افتخار دارد. پسرم ابتدا خیلی به هم ریخت و ناراحت شد. اما به لطف خدا او هم آرام گرفت تا دیگران ناراحت نشوند. اینطور شد که بچهها با افتخار پذیرای این خبر شدند، درست همانطور که پدرشان همیشه میخواست
ایستادهایم تا پای جان دردفاع از وطن
ما که وارد نظام و ارتش شدیم، وظیفهمان این است که اگر روزی جنگی شد، از کشور و مردممان دفاع کنیم. خدا کند هیچ وقت جنگ نشود، ولی اگر شد، این وظیفه ما ارتشی هاست که از خاک و این مرزو بوم دفاع کنیم، اگر نرویم و این کار را نکنیم، حقوقی که در دوران آرامش و صلح گرفتیم، قطعا اشکالدار خواهد بود. ما باید آماده باشیم برای همیشه، در صورت نیاز برای دفاع پیش قدم خواهیم بود، حتی تا پای جان
به غرور و رشادتش افتخار میکردم
نمیدانستم فردا شب خودم هم عزادار همسرم میشوم. فردای آن روز، شنبه روز عید غدیر، با اینکه شیفت کاری حجت نبود، صبح زودتر از هر روز آماده رفتن شد. با حالت بغض به او گفتم میشود نروی؟ گفت من برای چنین روزهایی آموزش دیدم، اگر من و امثال من نباشند چه کسی میخواهد جلوی این نامردها بایستد، ناراحت نشو، هیچ اتفاقی نمیافتد، محکم و استوار در حالی که به نشانه خداحافظی دست تکان میداد با خنده روی لب رفت
